یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٥
٧:٠٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

 

 

لینک کانال 

 در این کانال میتوانید آموزش های مورد نظرتون رو درخواست بدین تا براتون آماده بشه 

 

 


موضوعات مرتبط:

کانال تلگرامی همین وبلاگ با مطالب عالی

پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٥
٧:٥۳ ‎ق.ظ
پرویز برومندنژاد

با این قرص،یک ساعته زبان خارجی یاد بگیرید

جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳
٩:٢۸ ‎ق.ظ
پرویز برومندنژاد
یادگیری زبان خارجی از دغدغه‌های مردم جهان برای آشنایی با تمدن ها و فرهنگ های مختلف است و راههای زیادی برای این کار ایجاد شده که جدیدترین آنها خوردن یک قرص کامپیوتری برای یادگیری زبان خارجی است.

موضوعات مرتبط:

دانلود تمام شماره های مجله انگلیسی من

چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
٧:۱۳ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد
نام مجله :  انگلیسی من

نویسنده: مصطفی قدیمی
تعداد صفحات: 30 
فرمت مجله : PDF
زبان مجله: فارسی+ انگلیسی
ارائه دهنده : وبلاگ مجله انگلیسی من

 



موضوعات مرتبط:

ضرب المثل های انگلیسی

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٤۸ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

First catch your hare, then cook him

مرغی که در هواست نباید به سیخ کشید

To run with the hare and hunt with the hounds

یکی به میخ و یکی به نعل زدن

To carry coals to Newcastle

زیره به کرمان بردن

To go with the stream

همرنگ جماعت شدن

To move heaven and Earth

آسمان را به زمین دوختن

Physician, heal thyself

کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی

To milk the ram

آب در هاون سائیدن

Spare the rod and spoil the child

کسی که بچه خود را نزند روزی به سینه خود خواهد زد

The shoemaker's wife goes the worst shod

کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد

Half a loaf is better than no bread

کاچی به از هیچ چیز است

When in Rome, do as the Romans do

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

To get out of bed on the wrong side

از دنده چپ برخاستن

There is honour among thieves

سگ سگ را نمی خورد

One should not look a gift horse in the mouth

دندان اسب پیشکشی را نمی شمارند

Strike while the iron is hot

تا تنور گرم است باید نان پخت

One swallow does not make summer

با یک گل بهار نمی شود

Light come, light go

باد آورده را باد می برد

His bread is buttered on both sides

نانش در روغن است

He is a button short

یک تخته اش کم است

To put the cart before the horse

سرنا را از ته گشاد آن زدن

To dance to a person's tune

به ساز کسی رقصیدن

He is a dog in the manager

نه خود خورد نه کس دهد، گنده کند به سگ دهد

Like water off a duck's back

چون گردکان بر گنبد

Like a duck in thunderstorm

مثل خر در گل مانده

All is well that ends well

شاهنامه آخرش خوش است

Birds of a feather flock together

کبوتر با کبوتر باز با باز

To bite a file

آب در هاون سائیدن

To have a finger in every pie

نخود هر آشی بودن

His fingers are all thumbs

دست و پا چلفتی است

To pour oil on the fire

آتش را دامن زدن

There is no smoke without fire

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها

To fall from the frying pan into the fire

از چاه درآمدن و در چاله افتادن

A burnt child dreads the fire

مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

 


موضوعات مرتبط:

افعال کمکی (معین)

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٤٦ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

افعال کمکی یا معین  (auxiliary verbs) معمولاً قبل از یک فعل دیگر (فعل اصلی) در جمله قرار می‌گیرند و کارشان کمک به فعل اصلی جمله در تشکیل عبارات فعلی می‌باشد.

افعال کمکی را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود:
 

افعال کمکی اصلی

be, have, do

افعال کمکی وجهی

must
ought to
used to

shall
should

may
might

can
could

will
would

 

ویژگیهای افعال کمکی

الف) افعال کمکی اصلی

حالت سوم شخص مفرد (-s form)، گذشته ساده و اسم مفعول (قسمت سوم فعل) آنها نامنظم (بی قاعده) است:
 

PAST PARTICIPLE PAST TENSE -S FORM

 

be:

have:

do:

been

had

done

was / were

had

did

is

has

does

ب) افعال کمکی وجهی

1- در حالت سوم شخص مفرد (بر خلاف افعال معمولی) -s نمی‌گیرند:

  • She can play the piano quite well. (not: She cans ...)

  • He must work harder. (not: He musts ...)


2- در جملات پرسشی و منفی، از فعل کمکی دیگری استفاده نمی‌کنند:

  • What would you buy if you won the lottery?
    (not: What did you would buy ...)

3- هیچگاه to بعد از آنها قرار نمی‌گیرد (به استثنای ought to و used to):

  • You should phone the police immediately. (not: you should to phone ...)

4- هیچگاه -ed یا -ing نمی‌گیرند:

 mustingmusted

5- هیچگاه با همدیگر به کار برده نمی‌شوند:

  • might could wash the car.

 

قابلیت های مختلف افعال کمکی

1- برای منفی کردن یک جمله کافی است پس از فعل کمکی، not اضافه کنید و یا از حالت مخفف آن استفاده کنید:

 She will come  She will not (won't) come.

2- برای پرسشی کردن یک جمله، فعل کمکی را قبل از فاعل جمله قرار دهید:

 She will come → Will she come?

3- گاهی می‌توان فعل اصلی پس از فعل کمکی را حذف کرد به شرط آنکه معنی آن (با توجه به شرایط) واضح باشد:

  • 'Will she come tonight?' 'No, she can't.' (='she can't come.')

  • 'I've never been to China. Have you?'


موضوعات مرتبط:

حرف تعریف نامعین (Indefinite article)

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٤٦ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

حرف تعریف نامعین شامل a و an می‌باشد.

حرف تعریف a قبل از یک حرف بی‌صدا بکار می‌رود:

a car, a man, a bus, a house

حرف تعریف an قبل از یک حرف صدادار (a,e,i,o,u) بکار می‌رود:

an apple, an actor, an animal, an old man

 

   
1- در کلماتی مانند honest، hour، honour و ... حرف h تلفظ نمی‌شود (غیر ملفوظ)، بنابراین همراه با آنها حرف تعریف an مورد استفاده قرار می‌گیرد:

an hour, an honourable man

2- کلماتی مانند useful، unit، university، union، European و ... با اینکه با حروف صدادار شروع می‌شوند، ولی حرف اولیه آنها مانند «you» تلفظ می‌شود. بنابراین آنها با حرف تعریف a مورد استفاده قرار می‌گیرند:

a university, a useful book

a یا an تنها قبل از اسامی مفرد قابل شمارش می‌آیند:

a book, a happy boy, a famous actor

برای اسامی جمع، بجای a یا an، یا از some استفاده می‌کنیم و یا اصلاً هیچ کلمه‌ای را بکار نمی‌بریم:

  • It's a cat.  It's a dog.  And it's a monkey.
    but: These are all animals.

  • a horse,  some horses

 

موارد کاربرد حروف تعریف نامعین (a یا an)

1- هنگامیکه برای اولین بار به کسی یا چیزی اشاره می‌کنیم از a یا an استفاده می‌کنیم. اما وقتی که به همان چیز دوباره اشاره می‌شود، باید از the استفاده کرد:

  • I bought a new shirt yesterday. But my wife thinks the shirt doesn't fit me.
    (دیروز یک پیراهن نو خریدم. ولی همسرم فکر می‌کند که آن پیراهن اندازه من نیست.)

  • Once I had a really big dog. But the dog wasn't very useful, so I gave the dog toa friend.
    (زمانی یک سگ خیلی بزرگ داشتم. اما آن سگ خیلی مفید نبود، برای همین سگ را به یک دوست دادم.ا)

2- وقتی که به یک چیز مفرد اشاره می‌شود از a یا an استفاده می‌کنیم. در این حالت همان معنی one یا «یک» را می‌دهد (در مقایسه با three، two و ...):

  • I'd like an apple and two oranges.

  • Yesterday I bought three  pencils and a notebook.

3- در اصطلاحات عددی خاص:

 

half

یک دوم

  third یک سوم
  an eighth یک هشتم
  couple یک جفت
  dozen یک دوجین
  hundred صدتا
  thousand هزارتا
  million یک میلیون

4- هنگام اشاره به یک عنصر خاص از یک گروه یا طبقه:

الف. همراه با اسامی شغلها:

  • She's a doctor.

  • My father is a teacher.

  • Are you an engineer?

ب. همراه با ملیتها و مذاهب:

  • I'm an Iranian.

  • You are Chinese.

  • She is a Catholic.

5- همراه با کلمات و اصطلاحات مربوط به مقدار و کمیت:

  a few (of)

a lot (of)

  a little (of)

a (great) deal (of)

  a bit (of)

a number (of)

6- همراه با اسامی مفرد قابل شمارش و پیش از کلمات what و such:

  • What a beautiful day! (چه روز زیبایی!)

  • What a strange friend you have! (عجب دوست عجیبی داری!)

  • Such a pity! (چه حیف شد!)


موضوعات مرتبط:

حرف تعریف معین (Definite article)

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٤٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

حرف تعریف معین شامل the می‌باشد که همواره پیش از اسامی مفرد و جمع، یا پیش از اسامی قابل شمارش و غیرقابل شمارش به یک صورت بکار می‌رود. در جدول زیر به تفاوت بینthe و a دقت کنید:

 

غیر قابل شمارش

قابل شمارش جمع

قابل شمارش مفرد

 

the water

the cats

the cat

معین

water

cats

a cat

نامعین

 

موارد کاربرد حرف تعریف معین (the)

1- وقتی که قبلاً به چیزی اشاره کرده باشیم:

  • We saw a strange bird at the zoo. The bird was blue!
    (پرنده عجیبی در باغ وحش دیدیم. آن پرنده آبی بود!)

2- وقتی که هم گوینده و هم شنونده می‌دانند که درباره چه صحبت می‌شود، حتی اگر قبلاً به آن اشاره‌ای نشده باشد:

  • 'Where's the dog? 'It's in the garden.'
    (سگ (یا سگه) کجاست؟ در باغچه است.)

3- وقتی که به چیزهایی اشاره می‌کنیم که می‌دانیم تنها یکی از آن وجود دارد:

the sun, the earth, the moon, the sky, the stars, the sea, the South Pole

4- قبل از اسمی که به واسطه کلماتی که بعد از آن می‌آیند شناخته می‌شود:

 
  • The hotel where I stayed was excellent.
    (هتلی که در آن اقامت داشتم عالی بود.)

  • The man sitting over there is my husband.
    (مردی که آنجا نشسته است شوهر من است.)

  • The car that I bought last week has broken down.
     
    (ماشینی که هفته قبل خریدم خراب شده است.)

5- قبل از صفات عالی، اعداد ترتیبی، only و same:

the highest mountain,  the first time,  the last chapter,  the same colour,  
the only 
child

6- همراه با صفات برای اشاره به یک گروه یا طبقه از مردم:

the young (جوانان)     the old (پیران)    the poor (فقرا)    the unemployed (بیکاران)
the English 
(انگلیسیها)    the Japanese (ژاپنیها)

 

   

تنها برخی از اسامی ملتها دارای یک صفت مانند English و Spanishهستند. برای بقیه ملتها از یک اسم که به -s ختم می‌شود، استفاده می‌کنیم، مانند the Indians و the Iranians.

 

7- به همراه برخی از اسامی جغرافیایی مانند رشته کوهها، مجمع‌الجزایرها، دریاها، اوقیانوسها، رودخانه‌ها و ...:

 

the Andes

رشته کوههای آند

  the Indian Ocean اوقیانوس هند
  the Persian Gulf خلیج فارس
  the Canary Islands جزایر قناری
  the Red Sea

دریای سرخ

  the Suez Canal کانال سوئز
  the (River) Thames رودخانه تامز
  the Sahara (Desert) صحرای آفریقا

 

حذف حرف تعریف معین (the)

در موارد زیر حرف تعریف the مورد استفاده قرار نمی‌گیرد:

1- به همراه اسم افراد:

Ann, James, Brian Jackson

ولی آنجا که اسامی افراد بصورت جمع می‌آید از the استفاده می‌کنیم:

the Johnson's  خانواده جانسون, the Smiths خانواده اسمیت

2- قبل از اسم مکانها، البته به جز مواردی که در بالا به آنها اشاره شد. به عنوان مثال:

 

Asia, Africa, Europe, North America

قاره‌ها

Brazil, Japan, Pakistan

کشورها

Sicily, Bermuda, Kish

جزیره‌ها
 (و نه مجمع‌الجزایرها)

London, Tehran, Cairo

شهرها

Everest, Alborz, Kilimanjaro

کوهها
(و نه رشته‌کوهها)

 

   
تنها در مورد اسم کشورهایی که مفرد باشند the حذف می‌شود. پیش از اسم کشورهایی که حالت جمع دارند از the استفاده می‌کنیم:

the United States, the Netherlands, the United Arab Emirates

همچنین اگر بخواهیم در اسامی کشورها از کلماتی از قبیل Republic،Kingdom و غیره استفاده کنیم باز هم باید the را بکار ببریم:

the Czech Republic, the United Kingdom

 

3- به همراه اسم زبانها:

Farsi, English, French, Arabic

4- به همراه اسم وعده‌های غذایی مانند صبحانه و ...:

breakfast, dinner, lunch

5- در مورد جاهایی مانند bed، sea، work، prison، court، hospital، church، school و ... اگر منظور ما کلی باشد، در اینصورت از the استفاده نمی‌شود:

  • I go to school by bus. 
    من با اتوبوس به مدرسه می‌روم. («مدرسه» به طور کلی و نه یک مدرسه خاص)


موضوعات مرتبط:

ضمایر (فاعلی، مفعولی، ملکی، انعکاسی و...)

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٤٤ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

ضمیر کلمه‌ای دستوری یا گرامری است که جانشین یک اسم یا عبارت اسمی می‌شود. ضمیرها انواع مختلفی دارند که مهمترین آنها عبارتند از: ضمایر فاعلی، مفعولی، ملکی، انعکاسی، اشاره‌ای، نامعین، نسبی و سؤالی که از این میان ضمایر فاعلی، مفعولی ملکی و انعکاسی جزو ضمایر شخصی به حساب می‌آیند.

  • ضمایر فاعلی

  • ضمایر مفعولی

  • ضمایر ملکی و صفات ملکی

  • ضمایر انعکاسی

  • ضمایر دیگر


 

ضمایر فاعلی

 

جمع

مفرد

 

we I

اول شخص

you you

دوم شخص

they

he, she, it

سوم شخص

 

 

   
1- همه ضمایر شخصی (فاعلی، مفعولی و...) به استثناء it در مورد انسان به کار گرفته می‌شوند. (they هم می‌تواند به انسان و هم به اشیاء اشاره کند.)

2- ضمیر I همیشه بصورت بزرگ نوشته می‌شود، حتی اگر در وسط یک جمله بکار گرفته شود:

  • Am I right?

 

ضمایر مفعولی

فاعل مفعول

I

me

you

you

he

him

she

her

it

it

we

us

they

them

اگر چه این ضمایر را ضمایر مفعولی می‌نامیم، اما آنها به جز در جای مفعول در هر جای دیگری هم می‌توانند قرار بگیرند، مثلاً بعد از فعل یا بعد از یک حرف اضافه:

  • Our teacher was angry with us(معلممان از دست ما عصبانی بود.)

  • Give me a ring tomorrow. (فردا به من زنگ بزن.)

  • When he comes in, please tell him I phoned. 
    (هر وقت آمد، لطفاً به او بگویید که من زنگ زدم.)

  • I'm older than you(من از تو بزرگترم.)

  • 'I'm hungry.'  'Me too.' («من گرسنه‌ام.»  «من هم همینطور.»)

 

   
هنگامیکه از ضمایر شخصی به همراه and استفاده می‌کنیم، مؤدبانه‌تر این است که ضمایر I و we را بعد از اسامی و ضمایر دیگر بکار ببریم:

you and I,  my father and I,  them and us

همچنین you را باید قبل از اسامی و ضمایر دیگر به کار برد:

you and your wife,  you and her

 

ضمایر ملکی و صفات ملکی

ضمایر ملکی و صفات ملکی نشان می‌دهند که چه چیزی به چه کسی تعلق دارد.

 

  (I)

(you)

(he) (she) (it) (we) (they)

صفات ملکی

my your his her its our their

ضمایر ملکی

mine yours his hers - ours theirs

 

توجه داشته باشید که صفات ملکی همیشه قبل از یک اسم می‌آیند (به همین دلیل صفت نامیده می‌شوند) ولی ضمیر ملکی جانشین صفت ملکی+اسم می‌شود و می‌تواند به تنهایی به عنوان فاعل، مفعول و ... قرار بگیرد (به همین دلیل ضمیر نامیده می‌شود).

چند مثال:

  • This is my book(این کتاب من است.) 
    This book is mine
    (این کتاب مال من است.)

  • This is her purse(این کیف اوست.)
    This is hers. (این مال اوست.)

  • Are those your pens? No, these are his(ضمیر ملکی)

 

ضمایر انعکاسی

کلماتی که به -self و -selves ختم می‌شوند ضمایر انعکاسی نامیده می‌شوند و عبارتند از:

 

جمع (-selves)

ourselves

خودمان

yourselves

خودتان

themselves

خودشان

مفرد (-self)

myself

خودم

yourself

خودت

himself

خودش (مذکر)

herself

خودش (مؤنث)

itself

خودش (اشیاء)

توجه داشته باشید که در ضمایر انعکاسی عمل به فاعل جمله برمی‌گردد و در واقع مفعول همان فاعل است:

  • He cut himself(خودش را زخمی کرد.)

  • You should be ashamed of yourself. (باید از خودت خجالت بکشی.)

  • Help yourselves(از خودتان پذیرایی کنید. )

  • We blame ourselves.  (ما خودمان را مقصر می‌دانیم.)

استفاده از ضمایر انعکاسی برای تأکید

از ضمایر انعکاسی می‌توان برای تأکید روی یک اسم، ضمیر یا عبارت اسمی استفاده کرد که در این حالت بعد از آنها در جمله قرار می‌گیرند:

  • I can do it myself(من خودم می‌توانم این کار را انجام دهم.)

  • We can repair the roof ourselves(ما می‌توانیم خودمان سقف را تعمیر کنیم.)

  • The film itself wasn't very good but I liked the music.
     (خود فیلم خیلی خوب نبود ولی از موسیقی آن خوشم آمد.)

 

ضمایر دیگر

1- ضمایر اشاره‌ای، شامل: these، that، this و those.

مثال:

  • Is this your T-shirt?

 

2- ضمایر نسبی، شامل: when ،whom ،whose ،who ،that ،which و where.

مثال:

  • The school that I went to is in the centre of the city.

 

3- ضمایر پرسشی، شامل: when، where، why، what، who و whatever.

مثال:

  • What time is it?

 

4- ضمایر دوطرفه، شامل each other و one another:

مثال:

  • They love each other.

 

5- ضمایر نامعین، شامل none، nobody، nothing، someone، somebody، something، anyone،anybody، anything و no one:

مثال:

  • Nobody knew what to do.


موضوعات مرتبط:

صفات

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٤٢ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

صفات کلماتی هستند که کیفیت و چگونگی افراد، اشیاء، مکانها و ... را بیان می‌کنند. صفت تنها یک حالت دارد؛ یعنی اینکه با اسم مفرد یا جمع، مذکر یا مؤنث بطور یکسان بکار می‌رود:

young man/woman

young men/women

اما تنها موارد استثناء، صفات this و that می‌باشند که پیش از اسامی جمع به these و thoseتبدیل می‌شوند:

this book - those books,  that boy - those boys

 

مکان صفات

صفت‌ها می‌توانند در موقعیت‌ها و جاهای مختلفی در یک جمله ظاهر شوند که در زیر به مهمترین این موقعیت‌ها اشاره می‌شود:

1- قبل از یک اسم:

good man, an old car, the green carpet

گاهی بیش از یک صفت، اسمی را توصیف می‌کنند:

good young man,  the beautiful green carpet

 

2- پس از فعل be:

  • You are beautiful.

  • She is fat.

  • The bus is late.

بجز فعل be، افعال دیگری نیز مانند seem، look، become و stay می‌توانند قبل از صفت قرار بگیرند:

  • It looks interesting(جالب به نظر می‌رسد.)

  • It is becoming sunny(هوا دارد آفتابی می‌شود.)

3- پس از the، که در این صورت کلمه اصلی یک عبارت اسمی محسوب می‌شود:

the young جوانان

the old پیران

the dead مردگان

the English انگلیسی‌ها

(برای کسب اطلاعات بیشتر به موارد کاربرد حرف تعریف معین (the) مراجعه کنید.)

4-بعد از برخی افعال، یک صفت می‌تواند به دنبال مفعول بیاید:

 

صفت

مفعول

فعل

فاعل

secret. her past kept She
mad. me is driving The noise
lucky. myself consider I
angry. him made Her behaviour

 

ترتیب صفات

می‌دانیم که صفت‌ها معمولاً قبل از اسم می‌آیند، اما اگر بیش از یک صفت اسمی را توصیف کنند، در اینصورت صفتها معمولاً به ترتیب خاصی قرار می‌گیرند. هر چند ترتیب قرار گیری صفت‌ها پیش از یک اسم همیشه ثابت نیست، اما جدول زیر به شما کمک می‌کند تا نحوه‌ی جاگیری کلی آنها را یاد بگیرید:

 

 

6

جنس

5

ملیت

4

رنگ

3

سن

2

اندازه

1

بیان عقیده یا احساس

 

flower     yellow     beautiful a
nurse   Indian   young   handsome that
tables wooden       big   those
cat   Persian white old    

an

 


موضوعات مرتبط:

اسمها

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٤۳ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

اسم‌ها گسترده‌ترین اقسام کلمات را تشکیل می‌دهند. بطور کلی در زبان انگلیسی می‌توان اسامی را در دو دسته طبقه‌بندی کرد: اسامی قابل شمارش و اسامی غیر قابل شمارش:

اسامی قابل شمارش آن دسته از اسامی هستند که می‌توانند شمرده شوند. این بدین معنی است که می‌تواند بیش از یکی از آنها وجود داشته باشد.

اسامی غیر قابل شمارش اسامی هستند که قابل شمردن نیستند (مانند water یا آب). این اسامی تنها بصورت مفرد بکار می‌روند و حالت جمع ندارند.

 

چند مثال

1- اسامی قابل شمارش:

 

جمع

مفرد

the boys

the boy

some answers

an answer

those cars

that car

2- اسامی غیر قابل شمارش:

 

paper, wood, coal, silk, wool, cotton

بسیاری از مواد و مصالح

gold, iron, silver, steel

فلزات

fish, fruit, sugar, meat, cheese, bread

مواد غذایی

water, oil, milk, tea, air, steam, oxygen

مایعات و گازها

money, music, noise, land, hair, ice, snow

چیزهای دیگر

 

ویژگیهای اسامی قابل شمارش و غیر قابل شمارش

اسمهای قابل شمارش:

1- می‌توانند به دنبال an، a یا one بیایند.

2- می‌توانند به دنبال these، few، many و those بیایند.

3- می‌توانند به دنبال یک عدد (مثلاً two ،three و ...) بیایند.

مثال:

 

غیر قابل شمارش

قابل شمارش

(not: ... a good work.)

I have a good job.

(not: ... Those foods.)

Those meals were delicious.

(not: ... two breads.)

I bought two loaves.

 

اسمهای غیر قابل شمارش:

1- نمی‌توانند با حروف تعریف نامعین (a و an) بکار روند، بلکه باید با some مورد استفاده قرار بگیرند.

2- می‌توانند به دنبال much و little بیایند.

3- به راحتی می‌توانند به دنبال اصطلاحاتی از قبیل most of the، all of the، all the و halfthe بیایند.

مثال:

قابل شمارش

غیر قابل شمارش

(not: ... made of trees.)

It's made of wood.

(not: ... too much vehicle.)

There's too much traffic.

(not: ... all the table.)

I sold all the furniture.

 

 

   
1- می‌تـوان بسیـاری از اسمهای غیر قابل شمارش را بـا استفـاده از بعضی کلمات و عبارات، به قابل شمارش تبدیل کرد. از جمله می‌توان به
 a piece of ، a bit of ، a little bit of،‌ pieces of و bits of اشاره کرد:
  • I bought a piece of furniture at the market.

  • I want to give you two bits of advice.

2- لغت news مانند یک اسم جمع به نظر می‌رسد، ولی در حقیقت یک اسم مفرد غیر قابل شمارش است:

  • There is no important news in the newspapers.

 

جمع

بیشتر اسمها قابل شمارش هستند و می‌توانند به صورت جمع درآیند. معمولاً برای اینکه یک اسم مفرد به صورت جمع درآید، یک -s به انتهای آن اضافه می‌کنیم:

cat, cats
face, faces
boy, boys

ولی آن دسته از اسامی که به ch، x، z، s یا sh ختم می‌شوند، -es می‌گیرند:

bus, buses
box, boxes
brush, brushes
watch, watches

در ضمن اسمهایی کـه به یک حرف بی‌صدا و y ختم می‌شوند، y را حذف کرده و به جای آنies می‌گذاریم:

baby, babies
country, countries
fly, flies
try, tries

اسامی جمع بی‌قاعده

1- بعضی از اسمها را با تغییر حروف صدادار آنها، به حالت جمع در می‌آوریم:

 

مفرد

جمع

 
man

men مرد(ها)
woman

women زن‌(ها)
mouse

mice موش(ها)
foot

feet پا(ها)
tooth

teeth دندان(ها)
goose

geese غاز(ها)

2- بسیاری از اسمهایی که به -f یا -fe ختم می‌شوند، هنگام جمع این -f یا -fe به -ves تبدیل می‌شود:

calf calves

گوساله(ها)

half

halves نیمه‌(ها)
knife

knives چاقو(ها)
leaf

leaves برگ(ها)
life

lives جان(ها)
loaf

loaves قرص(های) نان
shelf

shelves قفسه(ها)
thief

thieves دزد(ها)
wife

wives همسر(ها)
wolf

wolves گرگ(ها)

3- اسم بعضی از حیوانات در حالت جمع هیچ تغییری نمی‌کند:

deer    آهو(ها)
sheep 
گوسفند(ها)
fish 
ماهی(ها)

و نیز آن دسته از اسامی ملیتها که به -ese یا -ss ختم می‌شوند:

a Chinese

یک چینی

two Chinese

دو چینی

one Swiss یک سوییسی

some Swiss چند سوییسی

همچنیـن آن دسته از اسامی که بـه اعداد و مقیاسها اشـاره می‌کننـد، هنگامیکه بعد از یک عدد و ... واقع می‌شوند:

two hundred
three dozen

4- بسیاری از اسمهایی که ریشه خارجی دارند (مثلاً لاتین، فرانسه یا یونانی)، گاهی حالت جمع خود را حفظ می‌کنند:

cactus

cacti/cactuses

octopus

octopi/octopuses
syllabus

syllabi/syllabuses
alga

algae
larva

larvae
nebula

nebulae
index

indices/indexes
analysis

analyses
thesis

theses
phenomenon

phenomena

 

حالت ملکی

اسمها دارای یک حالت ملکی می‌باشند که در آن به اسمهای مفرد (و نیز اسامی جمعی که به sختم نمی‌شوند) 's و به اسامی جمع -' (یک آپاستروف) اضافه می‌شود:

  • my daughter's room  اتاق دخترم
    my daughters' room  
    اتاق دخترهایم

  • men's clothes  لباسهای مردانه

  • your friend's new car  ماشین جدید دوستتان

  • the boy's teacher  معلم آن پسر

  • the students' hostel  خوابگاه دانشجویان

حالت ملکی را اغلب به صورت دیگری هم می‌توان بیان کرد: (قاعده: X's Y= the of X)

my daughters' room = the room of my daughters
the ship's side = the side of the ship

اما بهتر است آنجا که صحبت از انسان، گروههای انسانی (مانند دولتها، کمیته‌ها، هیئتها و...)، کشورها، حیوانات و... به میان می‌آید از همان ساختار X's Y استفاده شود


موضوعات مرتبط:

قیدها

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٤۱ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

از قیدها برای اضافه کـردن اطلاعاتی بـه یک عبارت استفاده می‌شود. همچنین قیدها می‌توانند به یک کلمه دیگر از جمله به یک صفت یـا قید دیگر نیز اطلاعاتی اضـافه کننـد کـه در ایـن صورتمعرف (modifier) نامیده می‌شوند.

 

انواع قید

قیود اقسام مختلفی دارند که در اینجا به پنج نوع متداول آنها اشاره می‌شود:

1- قید حالت:

well, how, quickly, slowly, hard, fast, angrily, ...

  • The children are playing happily.
    (بچه‌ها دارند با خوشحالی بازی می‌کنند)

  • Snails crawl very slowly.
    (حلزونها خیلی به آرامی می‌خزند)

2- قید مکان:

up, down, there, here, above, below, near, ...

  • How long have you been waiting here?
    (شما چه مدتی اینجا منتظر بوده‌اید؟)

3- قید زمان:

today, yet, still, recently, soon, now, then, ...

  • You can stay with us until then.
    (تا آن موقع می‌توانید با ما بمانید)

4- قید مقدار:

very, too, so, quite, much, rather, ...

  • They are not really my parents.
    (آنها واقعاً والدین من نیستند)

5- قید تکرار:

twice, sometimes, often, always, never, ...

  • Sometimes I write to him.      
    (گاهی به او نامه می‌نویسم)

 

جای قیدها

سه جا یا مکان اصلی برای قیدها وجود دارد:

1- در ابتدای عبارت (قبل از فاعل) (ابتدایی)
 

قید فاعل عبارت فعلی + ...
Sometimes she arrives late.

2- در میانه جمله (میانی):

الف) بعد از اولین فعل معین:
 

فاعل اولین فعل معین قید بقیه عبارت فعلی + ...
She has always arrived late.

 

 

ب) پس از فعل be:
 

فاعل BE قید + ...
She is always late.

ج) اگر فعل معینی وجود ندارد، قبل از فعل مسندی (قابل صرف):
 

فاعل قید فعل مسندی + ...
She sometimes arrives late.

 

3- در انتهای عبارت (پایانی):
 

فاعل عبارت فعلی +... قید
She arrives late sometimes.

 

در جدول زیر متداولترین مکان قیدها در جملات نشان داده شده است:
 

نوع قید مکان قید مثال
حالت پایانی

He never drives fast.

مکان پایانی We can stay there.
زمان پایانی I'll see you tomorrow.
مقدار میانی This book is rather boring.
تکرار میانی I have never seen him before.

 

 

   
گاهی اوقات ممکن است بیش از یک نوع قید در انتهای جمله ظاهر شود. در این صورت معمولاً ترتیب قرارگیری آنها در جمله بدین صورت خواهد بود:
1- قید حالت 2- قید مکان 3- قید زمان
مثال:
  • You are driving too fast today(به ترتیب قیود حالت و زمان)

  • Sit quietly here(به ترتیب قیود حالت و مکان)

 

ساختار قید

از لحاظ فرم و ساختار می‌توان قیدها را به سه دسته طبقه بندی کرد:

1- قیدهایی که با اضافه کردن ly به یک صفت ساخته می‌شوند، مانند:

slow  slowly
brave 
 bravely
quick 
 quickly

2- قیدهایی که همان ساختار صفات را دارا هستند، یعنی هم می‌توانند به صورت قید به کار روند و هم به صورت صفت. برخی از مهمترین آنها عبارتند از:

just, well, right, far, forward, early, hard, straight, pretty, little, fast, late, left, backward, deep, direct, near, wrong

3- قیودی که اصلاً ارتباطی با صفات ندارند. مانند:

so, now, very, there, here, too, as, quite

 

چند نکته املایی

گفتیم که بسیاری از قیدها با اضافه شدن ly به یک صفت ساخته می‌شوند. اما همیشه به این سادگی نیست:

1- y در انتهای کلمه به i تبدیل می‌شود:

gay  gaily

2- e در انتهای کلمه همچنان باقی می‌ماند:

strange  strangely

ولی چند استثنا وجود دارد:

true  truly
due 
 duly
whole 
 wholly

3- در صفاتی که به able یا ible ختم می‌شوند، e در انتهای کلمه حذف می‌شود و y جای آن را می‌گیرد:

probable → probably
possible 
 possibly

4- صفاتی که به یک حرف با صدا و یک L ختم می‌شوند، طبق روش معمول ly می‌گیرند:

actual → actually
general → generally


موضوعات مرتبط:

فهرست افعال بی‌قاعده (نامنظم)

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٤٠ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

در جدول زیر مهمترین و رایجترین افعال بی‌قاعده به همراه معنی آنها آورده شده است. بدیهی است تعداد افعال یاد شده بیشتر از این مقدار است، اما چون یادگیری آنها برای زبان‌آموزان چندان الزامی نیست، از ذکر آنها خودداری شده است.

مصدر

گذشته ساده

اسم مفعول

معانی اصلی

arise

arose

arisen

برخاستن، بلند شدن، رخ دادن

awake

awoke

awoken

بیدار کردن، بیدار شدن

be

was, were

been

بودن، وجود داشتن

beat

beat

beaten

زدن، شکست دادن

become

became

become

شدن، درخور بودن

begin

began

begun

آغاز کردن، آغاز شدن

bend

bent

bent

خم کردن، خم شدن

bet

bet

bet

شرط بستن

bid

bid

bid

پیشنهاد دادن

bite

bit

bitten

گاز گرفتن

blow

blew

blown

دمیدن، وزیدن

break

broke

broken

شکستن، قطع کردن

bring

brought

brought

آوردن، موجب شدن

broadcast

broadcast

broadcast

منتشر کردن، اشاعه دادن

build

built

built

ساختن، بنا کردن

burn

burned/burnt

burned/burnt

سوختن، سوزاندن

buy

bought

bought

خریدن

catch

caught

caught

گرفتن، بدست آوردن

choose

chose

chosen

انتخاب کردن، گزیدن

come

came

come

آمدن، رسیدن

cost

cost

cost

ارزیدن، ارزش داشتن

cut

cut

cut

بریدن، زدن، چیدن

deal dealt dealt معامله کردن، رفتار کردن

dig

dug

dug

کندن، حفر کردن، کاوش کردن

do

did

done

انجام دادن، (عمل) کردن

draw

drew

drawn

کشیدن، ترسیم کردن

dream

dreamed/dreamt

dreamed/dreamt

خواب دیدن، رویا دیدن

drink

drank

drunk

آشامیدن

drive

drove

driven

راندن، بردن

eat

ate

eaten

خوردن

fall

fell

fallen

افتادن، پایین آمدن

feel

felt

felt

احساس کردن، لمس کردن

fight

fought

fought

جنگ کردن، نزاع کردن

find

found

found

پیدا کردن

fly

flew

flown

پرواز کردن

forget

forgot

forgotten

فراموش کردن

forgive

forgave

forgiven

بخشیدن، عفو کردن

freeze

froze

frozen

منجمد شدن، یخ بستن

get

got

gotten

گرفتن، بدست آوردن

give

gave

given

بخشیدن، دادن (به)

go

went

gone

رفتن، رهسپار شدن

grow

grew

grown

رشد کردن، بزرگ شدن، روئیدن

hang

hung

hung

آویختن، آویزان کردن، به دار آویختن

have

had

had

داشتن

hear

heard

heard

شنیدن

hide

hid

hidden

پنهان کردن، پنهان شدن

hit

hit

hit

زدن، خوردن به

hold

held

held

نگهداشتن، گرفتن

hurt

hurt

hurt

آزردن، آسیب زدن (به)

keep

kept

kept

نگاه داشتن، محافظت کردن

know

knew

known

دانستن

lay

laid

laid

گذاشتن، نهادن، نصب کردن

lead

led

led

رهبری کردن، بردن، هدایت کردن

learn

learned/learnt

learned/learnt

آموختن، یاد گرفتن

leave

left

left

ترک کردن، واگذاردن

lend

lent

lent

وام دادن، قرض دادن

let

let

let

گذاشتن، اجازه دادن

lie

lay

lain

دراز کشیدن

lose

lost

lost

گم کردن، از دست دادن

make

made

made

درست کردن، ساختن

mean

meant

meant

معنی دادن

meet

met

met

ملاقات کردن، مواجه شدن (با)

pay

paid

paid

پرداختن، پول (چیزی را) دادن

put

put

put

گذاشتن

read /ri:d/

read /red/

read /red/

خواندن

ride

rode

ridden

سوار شدن، سواری کردن

ring

rang

rung

زنگ زدن

rise

rose

risen

برخواستن، بالا رفتن، طلوع کردن

run

ran

run

دویدن، روان شدن، گریختن

say

said

said

گفتن

see

saw

seen

دیدن

sell

sold

sold

فروختن، به فروش رفتن

send

sent

sent

فرستادن

shoot

shot

shot تیر یا گلوله زدن (به)، تیراندازی کردن

show

showed

showed/shown

نشان دادن

shut

shut

shut

بستن، بسته شدن

sing

sang

sung

(آواز) خواندن

sink

sank

sunk

غرق شدن

sit

sat

sat

نشستن، نشاندن

sleep

slept

slept

خوابیدن

speak

spoke

spoken

صحبت کردن، حرف زدن

spend

spent

spent

خرج کردن

stand

stood

stood

ایستادن، تحمل کردن

swim

swam

swum

شنا کردن

take

took

taken

گرفتن، بردن، خوردن برداشتن

teach

taught

taught

آموختن، یاد دادن

tear

tore

torn

پاره کردن، پاره شدن

tell

told

told

گفتن

think

thought

thought

فکر کردن، گمان کردن

throw

threw

thrown

پرت کردن، انداختن

understand

understood

understood

فهمیدن

wake

woke

woken

بیدار کردن، بیدار شدن

wear

wore

worn

پوشیدن، بر تن داشتن

win

won

won

پیروز شدن، بردن

write

wrote

written

نوشتن



موضوعات مرتبط:

اصوات انگلیسی و جدول IPA

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۳٩ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

در بیشتر دیکشنریهای امروزی برای نشان دادن تلفظ کلمات از سیستم IPA استفاده می‌شود. در جدول زیر همه علائم و نشانه‌های IPA آورده شده است. به علامت‌ها و کلمه‌های نمونه دقت کنید و با کلیک روی Amer (انگلیسی آمریکایی) یا Brit (انگلیسی بریتانیایی) تلفظ آنها را بشنوید (با فرمت mp3). تلفظ بریتانیایی نیز آنجا که با تلفظ آمریکایی تفاوت آشکاری دارد، آورده شده است.

حروف همخوان (بی‌صدا)

 IPA

wordslisten
b bad, lab Amer
d did, lady Amer
f find, if Amer
g give, flag Amer
how, hello Amer
j yes, yellow Amer
k cat, back Amer
l leg, little Amer
m man, lemon Amer
n no, ten Amer
sing, finger Amer
p pet, map Amer
r red, try Amer
s sun, miss Amer
S she, crash Amer
t tea, getting Amer
tS check, church Amer
think, both Amer
TH this, mother Amer
v voice, five Amer
wet, window Amer
z zoo, lazy Amer
Z pleasure, vision Amer
dZ just, large Amer

حروف واکه (صدا‌دار)

 IPA

wordslisten
^ cup, luck Amer
a: arm, father Amer / Brit
@ cat, black Amer
e met, bed Amer
.. away, cinema Amer
e:(r) turn, learn Amer / Brit
i hit, sitting Amer
i: see, heat Amer
o hot, rock Amer / Brit
o: call, four Amer / Brit
u put, could Amer
u: blue, food Amer
ai five, eye Amer
au nowout Amer
ou go, home Amer
e..(r) whereair Amer / Brit
ei sayeight Amer
i..(r) near, here Amer / Brit
oi boy, join Amer
u..(r) pure, tourist Amer / Brit

 

 

1- در (r):e و (r).. و ... ، r در انگلیسی بریتانیایی تلفظ نمی‌شود، مگر اینکه قبل از یک حرف واکه (صدادار) بیاید (مثلاً در answering و answer it). اما در انگلیسی آمریکاییr همیشه تلفظ می‌شود.

2- در انگلیسی آمریکایی :a بجای o تلفظ می‌شود.

3- بسیاری از آمریکایی‌ها :a (o) و :o را به یک شکل تلفظ می‌کنند.

 

 

 


موضوعات مرتبط:

استرس (stress) در زبان انگلیسی

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۳٩ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

در بیشتر دیکشنریها برای نشان دادن استرس (stress) از علامت  '  استفاده می‌کنند. گاهی هم از حروف بزرگ استفاده می‌شود. به عنوان مثال به کلمه‌های زیر دقت کنید:

magazine /,'/

letter /'/

در کلمه اول استرس روی سیلاب (یا بخش) سوم (-zine) و در کلمه دوم روی سیلاب اول (-let) قرار دارد.

هر کلمه انگلیسی که دارای دو یا چند سیلاب باشد، حتماً دارای یک سیلاب استرس دار نیز می‌باشد:

'yellow (= YEL + low)

sham'poo (= sham + POO)

com'puter (= com + PU + ter)

 

تغییر استرس کلمات

بسیاری از کلمات در زبان انگلیسی به دو صورت اسم و فعل (هر دو) به کار می‌روند. تلفظ بسیاری از این نوع کلمات، چه به صورت اسم به کار روند و چه به صورت فعل همیشه یکسان است. مثلاً در کلمه sur'prise که هم به معنی «غافلگیری» و هم به معنی «غافلگیر کردن» می‌باشد، استرس همواره روی سیلاب دوم (-prise) قرار دارد.

اما بعضی از این کلمات دو حالتی، اسم و فعل هر کدام - از لحاظ محل قرار گیری استرس - تلفظی متفاوت دارند. مهمترین این کلمات در جدول زیر آورده شده‌اند:

 

اسم

فعل

معنی

'conduct

con'duct

رهبری - رهبری کردن

'conflict

con'flict

زد و خورد- زد و خورد کردن

'decrease

de'crease

کاهش - کاهش یافتن

'contest

con'test

رقابت - رقابت کردن

'contrast

con'trast

فرق - فرق داشتن

'escort

e'scort

نگهبان - نگهبانی کردن

'export

ex'port

صدور - صادر کردن

'import

im'port

ورود - وارد کردن

'increase

in'crease

افزایش - افزایش یافتن

'insult

in'sult

توهین - توهین کردن

'permit

per'mit

اجازه - اجازه دادن

'present

pre'sent

هدیه - هدیه دادن

'progress

pro'gress

پیشرفت - پیشرفت کردن

'protest

pro'test

اعتراض - اعتراض کردن

'rebel

re'bel

شورش - شورش کردن

'record

re'cord

ثبت - ثبت کردن

'suspect

sus'pect

مظنون - مظنون بودن

'transfer

trans'fer

انتقال - انتقال دادن

'transport

trans'port

حمل و نقل - حمل کردن

'upset

up'set

واژگونی - واژگون کردن

 


موضوعات مرتبط:

ضمایم پرسشی (Question Tags)

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۳۸ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

ضمایم پرسشی پرسشهای کوتاهی هستند که به انتهای یک جمله (در انگلیسی محاوره‌ای) افزوده می‌شوند.

به جملات زیر دقت کنید:

  • You are a teacher, aren't you? 
      (شما یک معلم هستید، اینطور نیست؟)

  • Farhad works hard, doesn't he? 
      
    (فرهاد سخت کار می‌کند، اینطور نیست؟)

در مثالهای بالا aren't you و doesn't he ضمایم پرسشی هستند.

 

قواعد ساختن ضمایم پرسشی

1- ضمایم پرسشی از دو کلمه ساخته می‌شوند: یک ضمیر فاعلی پس از یک فعل کمکی:

جمله اصلی           

+ ضمیمه پرسشی
Tom is a student,  isn't   he?
 

فعل
کمکی

  ضمیر
 فاعلی


2- فاعل آن با فاعل جمله اصلی مطابقت می‌کند:

  • Jim plays football, doesn't he?

  • The students will be arriving soon, won't they?

 

3- فعل کمکی آن با فعل کمکی جمله اصلی مطابقت می‌کند، با این تفاوت که:

الف- اگر جمله اصلی مثبت باشد، «ضمیمه پرسشی» منفی، و اگر جمله اصلی منفی باشد «ضمیمه پرسشی» مثبت خواهد بود.

  • It wasn't an interesting film, was it?

  • They will finish their job, won't they?

  • You wouldn't tell anyone, would you?

ب- اگر هیچ نوع فعل کمکی در جمله اصلی وجود نداشت از does، do و یا did (با توجه به زمان جمله) استفاده می‌کنیم:

  • She plays the piano, doesn't she?

  • You look well today, don't you?

  • You sold your car, didn't you?


موضوعات مرتبط:

نقل قول Reported speech

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۳٦ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

هنگامیکه میخواهیم گفته‌های شخص دیگری را نقل کنیم، می‌توانیم از دو حالت مختلف استفاده کنیم:

1- می‌توانیم گفته‌های شخص مورد نظر را عیناً (واو به واو) تکرار کنیم (نقل قول مستقیم):

  • She said, 'It is raining.'

و یا می‌توانیم از نقل قول غیر مستقیم استفاده کنیم:

  • She said that it was raining.

در مثال زیر به تغییرات ایجاد شده خوب دقت کنید:

 

 

 

   
1- در نقل قول غیر مستقیم همیشه می‌توانیم that را حذف کنیم:
  • I told her (that) I wasn't hungry.

  • He said (that) he was feeling ill.

2- پس از tell حتماً باید نام شخص مخاطب (اسم یا ضمیر) ذکر شود ولی پس از say چیزی نمی‌آید:
  • Htold her that ...

  • He said that ...

 

 

 

جدول تغییرات از نقل قول مستقیم به غیرمستقیم

در نقل قول غیرمستقیم، فعل اصلی جمله معمولاً زمان گذشته است و نیز افعال موجود در بقیه جمله هم باید به زمان گذشته تبدیل شوند. این تغییرات به شرح زیرند:

 

مثال

غیر مستقیم

 → مستقیم

'I love you,' he said.  He told her that heloved her.

گذشته ساده

حال ساده 

'I'm talking on the phone,' she said.  She said that she was talking on the phone.

گذشته استمراری حال استمراری 

He said, 'The rain has stopped'.  He said that the rain had stopped.

گذشته کامل حال کامل 

He said, 'I've been reading for 3 hours.'   He said that he had been reading for 3 hours.

گذشته کامل استمراری حال کامل استمراری 

He said, 'I met him in the theatre.'  He said he had met him in the theatre.

گذشته کامل گذشته ساده 

'I was driving carefully,' he told the police. He told the police he had been drivingcarefully.

گذشته کامل استمراری گذشته استمراری 

 

 

   
1- اگر در جمله نقل قول مستقیم از گذشته کامل استفاده شده باشد، در جمله نقل قول غیرمستقیم تغییری ایجاد نمی‌شود:

Tom said, 'when I arrived, she had gone.' → Tom said when he had arrived, she had gone.

2- همیشه مجبور نیستیم که فعل را در جمله نقل قول غیرمستقیم تغییر دهیم. اگر ما چیزی را نقل قول کنیم که همچنان صحیح می‌باشد، دیگر نیازی به تغییر فعل (از زمان حال به گذشته) نیست. مثلاً:

'He loves ice-cream,' his mother said. → His mother said that heloves (or loved) ice-cream. (he still loves ice-cream)

در مثال بالا پر واضح است که او (he) همچنان به بستنی علاقمند است و دلیلی ندارد این علاقمندی تغییر کرده باشد.

 

 

افعال کمکی وجهی در نقل قول غیرمستقیم

در نقل قول غیرمستقیم افعال کمکی وجهی may ،can ،will و shall به might، could، would وshould تبدیل می‌شوند. یعنی:

 

نقل قول غیرمستقیم

WOULD, COULD,
MIGHT, SHOULD

تبدیل می‌شود به

نقل قول مستقیم

WILL, CAN, 
MAY, SH
ALL

مثال:

 

  • 'I will sell my car,' he told me.
    He told me that he would sell his car.

  • 'I can help you,' he said.
    He said he could help me.

  • 'The teacher may be ill,' he said.
    He said that the teacher might be ill.

ولی افعال کمکی used to، ought to و must در جملات نقل قول غیرمستقیم تغییری نمی‌کنند:

  • I told her that I used to smoke twenty a day.

 

تغییرات لازم دیگر در نقل قول غیرمستقیم

در نقل قول غیرمستقیم علاوه بر تغییراتی که در افعال صورت می‌گیرد، در بعضی دیگر از اقسام کلمه، از جمله قیدها نیز تغییراتی ایجاد می‌شود که در جدول زیر بعضی از آنها را می‌بینید:

 

غیرمستقیم

مستقیم

that

this

those

these

there

here

then

now

that day

today

the previous day / the day before

yesterday

the next day / the following day

tomorrow

the following week / year ...

next week / year ...

the previous week / year ...

last week / year ...

چند مثال:

  • 'I like it here,' he said.
    He said that he liked it there.

  • He said, 'We'll visit the factory tomorrow.'
    He said that he would visit the factory the next day.


موضوعات مرتبط:

افعال مجهول (the passive voice)

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۳٦ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

در جملات معلوم (active)، فاعل به عامل یا کننده عمل فعل دلالت دارد. در واقع ما از افعال معلوم برای بیان اینکه فاعل چه کاری را انجام دهد استفاده می‌کنیم. به این مثالها توجه کنید:

  • The dog chased the cat. (سگ گربه را دنبال کرد)

  • My father built this house in 1960. (پدرم این خانه را در سال 1960 ساخت)

ولی جملات مجهول (passive) به ما این اجازه را می‌دهند که کسی یا چیزی را که کننده یا انجام دهنده عملی نیست (غیر عامل) در جای فاعل قرار دهیم. در واقع از افعال مجهول برای بیان اینکهچه عملی بر روی فاعل اتفاق می‌افتد، استفاده می‌شود:

 

 

 

  • The cat was chased by the dog. (گربه توسط سگ دنبال شد)

  • This house was built in 1960. (این خانه در سال 1960 ساخته شد)

هنگام استفاده از حالت مجهول، توجه داشته باشید که در اغلب موارد اینکه چه کسی یا چه چیزی عمل را انجام می‌دهد نا معلوم یا بی‌اهمیت است. مثلاً در جمله زیر اینکه چه کسی اتاق را تمیز می‌کند برای گوینده اهمیتی ندارد:

  • This room is cleaned every day. (این اتاق هر روز تمیز می‌شود)

ولی اگر بخواهیم بیان کنیم که چه کسی (یا چه چیزی) آن عمل را انجام داده است، در این صورت باید از حرف اضافه by استفاده کنیم:

 

 
  • This house was built by my father.
     
    (این خانه توسط پدرم ساخته شد)

  • This picture was painted by a great painter.
    (این نقاشی توسط یک نقاش بزرگ کشیده شده )

 

ساختار

بطور کلی برای ساخت صیغه مجهول فعل معلوم، فعل to be را به همان زمان فعل معلوم می‌آوریم و اسم مفعول همان فعل را به آن می‌افزاییم:

  • معلوم: Somebody cleans this room every day.

  • مجهول: This room is cleaned every day.

  • معلوم: He bought this car last week.

  • مجهول: This car was bought last week.

در جدول زیر می‌توانید فهرست افعال معلوم و معادل مجهول آنها را ملاحظه کنید:

 

زمان

معلوم

مجهول

حال ساده

keeps
نگه می‌دارد

is kept
   نگهداری می‌شود

حال استمراری

is keeping
دارد نگه می‌دارد

is being kept
در حال نگهداری شدن است

گذشته ساده

kept
نگه داشت

was kept
نگهداری شد

گذشته استمراری

was keeping
داشت نگه می‌داشت

was being kept
در حال نگهداری شدن بود

حال کامل

has kept
نگه داشته است

has been kept
نگهداری شده است

گذشته کامل

had kept
نگه داشته بود

had been kept
نگهداری شده بود

آینده

will keep
نگه خواهد داشت

will be kept
نگهداری خواهد شد

شرطی

would keep
نگه می‌داشت

would be kept
نگهداری می‌شد

شرطی کامل

would have kept
نگه داشته بودند

would have been kept
نگهداری شده بود

مصدر

to keep
نگه داشتن

to be kept
نگهداری شدن

مصدر حال کامل

to have kept
نگه داشتن

to have been kept
نگهداری شدن

وجه مصدری اسم مصدر

keeping
نگهداری

being kept
نگهداری شدن


موضوعات مرتبط:

جملات شرطی

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۳٤ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

جملات شرطی شامل دو قسمت می‌باشند: یکی عبارت شرطی و دیگری عبارت اصلی. عبارتی که حاوی if باشد را عبارت شرطی و عبارت دیگر را عبارت اصلی می‌نامیم.

رویدادی که در عبارت اصلی توصیف می‌شود بستگی به شرطی دارد که در عبارت شرطیبیان می‌شود.

 

 we will get wet.

If it rains this evening,

عبارت اصلی

عبارت شرطی

عبارت شرطی می‌تواند در انتهای جمله نیز بیاید، ولی در این صورت علامت ویرگول (,) حذف می‌شود:

 if you press this button.

The door opens

عبارت شرطی

عبارت اصلی

به طور کلی سه نوع جمله شرطی وجود دارد:

  • جملات شرطی نوع اول

  • جملات شرطی نوع دوم

  • جملات شرطی نوع سوم


 

جملات شرطی نوع اول

از جملات شرطی نوع اول برای بیان یک شرط (یا موقعیت) ممکن و یک نتیجه محتمل در آینده استفاده می‌شود.

if حال ساده will/won't

مصدر بدون to

if

I work hard,

I will

pass my exams.
  • If I find your watch, I will tell you. (.اگر ساعت شما را پیدا کنم به شما خواهم گفت)

  • If we leave now, we'll catch the 10.30 train.
    (اگر حالا حرکت کنیم به قطار ساعت 10:30 می‌رسیم)

  • If I see him, I'll tell him the news. (.اگر او را ببینم خبرها را به او خواهم گفت)

  • You'll get wet if you don't take an umbrella. (.اگر چتر نبری خیس خواهی شد)

 

   
علاوه بر will می‌توان از should ،must ،can ،might ،may و غیره نیز استفاده کرد که در این صورت معنی آن کمی فرق خواهد کرد:
  • If you pull the cat's tail, it may scratch you. 
    (اگر دم گربه را بکشی ممکن است تو را چنگ بزند )

  • You should eat less rice if you want to lose weight.
    (اگر می‌خواهی وزن کم کنی باید کمتر برنج بخوری)

 

جملات شرطی نوع دوم

از جملات شرطی نوع دوم برای بیان یک شرط یا موقعیت غیر واقعی یا غیر ممکن و نتیجه محتمل آن در زمان حال یا آینده بکار می‌رود. در واقع در این نوع جملات حال یا آینده‌ای متفاوت را تصور می‌کنیم.

if گذشته ساده would ('d)
would not (wouldn't)

مصدر بدون to

if

I had more money, I

would ('d)

buy a new car.

if

you lived in England, you

would ('d)

soon learn English.

چند مثال دیگر:

  • If he needed any money, I'd lend it to him. (But he doesn't need it)
    (اگر به پول احتیاج داشت به او قرض می‌دادم)

  • If I had more time, I'd help you. (اگر وقت بیشتری داشتم به شما کمک می‌کردم)

  • If were* a rich man, I'd buy an expensive car. 
    (اگر ثروتمند بودم یک ماشین گرانقیمت می‌خریدم)

  • wouldn't accept the job (even) if they offered it to me.
    (اگر آن کار را به من پیشنهاد می‌کردند هم قبول نمی‌کردم)

 

   

* در این نوع جملات، اغلب بجای was از were استفاده می‌شود:

  • If I were living in Tehran, we could meet more often.

 

جملات شرطی نوع سوم

از این نوع جملات شرطی برای تصور گذشته‌ای غیر ممکن استفاده می‌شود. در واقع در این نوع جملات، گوینده آرزوی یک گذشته متفاوت را دارد. (ولی به هر حال گذشته‌ها گذشته!)

if + گذشته کامل + would have + قسمت سوم فعل (p.p.) + ....

  • If I'd seen you, I would have said hello.
    (اگر تو را دیده بودم، سلام می‌دادم)

  • If he had driven more carefully, he wouldn't have been injured.
    (اگر با دقت بیشتری رانندگی کرده بود، مجروح نمی‌شد)

  • If had known you were in hospital, I would have gone to visit you.
    (اگر می‌دانستم شما در بیمارستان بستری بودید می‌آمدم و شما را ملاقات می‌کردم)

  • would have gone to see him if had known that he was ill.
    (اگر می‌دانستم بیمار بود می‌رفتم و به او سر می‌زدم)

 

   
1- در این نوع جملات می‌توان بجای would از could یا  might هم استفاده کرد:
  • If the weather hadn't been so bad, we could/might have gone out.

2- از would فقط می‌توان در عبارت اصلی استفاده کرد و در عبارت شرطی نباید آن را به کار برد:

  • If I had seen you, I would have said hello. (not : 'If I would have seen you')

 


موضوعات مرتبط:

زمان گذشته کامل

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۳٤ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

ساختار

 جملات مثبت و منفی:

past participle

(قسمت سوم فعل)

had ('d)

had not (hadn't)

I, you, we, they

he, she, it

جملات پرسشی:

past participle

(قسمت سوم فعل)?

I, you, we, they

he, she, it

had

hadn't

 

 

کاربرد

ما از زمان گذشته کامل استفاده می‌کنیم تا نشان دهیم عملی پیش از عمل دیگری در گذشته اتفاق افتاده است (گذشته در گذشته). در واقع گذشته کامل معادل گذشته‌ی زمان حال کاملاست. (با گذشته ساده مقایسه کنید)

 

 

به مقایسه بین زمانهای حال کامل و گذشته کامل توجه کنید:

گذشته کامل

حال کامل

 

* We weren't hungry. We'd just haddinner.

 * I didn't know who he was. I'd neverseen him before.

 

 

* We aren't hungry. We've just haddinner.

* Who is that man? I've never seenhim before.

 

 

چند مثال دیگر از زمان گذشته کامل:

  • It was the first time he had ever seen a tiger.

  • When I arrived at the cinema, the film had already begun.

  • She didn't want to go to the theatre with the others because she'd seen the play before.

 

مقایسه بین گذشته کامل و گذشته ساده

به تفاوت میان جملات زیر دقت کنید:

  • When I arrived home, my wife went out.

  • but: When I arrived home, my wife had gone out.


موضوعات مرتبط:

زمان گذشته استمراری

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۳۳ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

ساختار

جملات پرسشی:

eating?

playing?

talking?

I,  he, she, it

was

wasn't

you, we, they

were

weren't

 

جملات مثبت و منفی:

walking

playing

fishing

was

wasn't

I,  he, she, it

were

weren't

you, we, they

 

 

کاربرد

از زمان گذشته استمراری بیشتر برای بیان کارهایی استفاده می‌شود که در گذشته اتفاق افتاده و مدتی ادامه داشته‌اند ولی حدود زمانی آنها به طور دقیق مشخص یا مهم نیست.

در اغلب موارد گذشته استمراری همراه با گذشته ساده بکار می‌رود. در چنین حالتی، گذشته استمراری بر کارها و فعالیتهای طولانی‌تر (در پس‌زمینه) دلالت می‌کند، در حالی که گذشته ساده بر کارها و فعالیتهایی دلالت می‌کند که در میانه کارهای طولانی‌تر واقع شده‌اند.

 

 

 

بطور کلی «گذشته استمراری» در موارد زیر بکار می‌رود:

1- برای بیان کاری که قبل از زمان خاصی در گذشته آغاز شده و احتمالاً پس از آن نیز ادامه داشته است:

  • 'What were you doing at 6.00?'  'I was having breakfast.'
    (.ساعت 6 چکار می‌کردید؟ داشتم صبحانه می‌خوردم)

 

2- برای بیان کار یا فعالیتی در گذشته که به وسیله چیزی قطع شده باشد:

  • The phone rang when I was watching TV.
    (.وقتی داشتم تلویزیون تماشا می‌کردم، تلفن زنگ زد)

  • While I was driving home, my car broke down.
    (.هنگامیکه داشتم به خانه بر می‌گشتم، ماشینم خراب شد)

 

3- برای بیان کار یا فعالیتی به پایان نرسیده در زمان گذشته (در مقایسه با گذشته ساده که کارهای کامل شده را بیان می‌کند):

  • was reading a book during the flight. (I didn't finish it)

  • but: I read a book during the flight. (I finished it)


موضوعات مرتبط:

زمان گذشته ساده

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۳٢ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

ساختار

(last week)

(yesterday)

worked

I, we, you, he, she, ...

played

heard

 

منفی

work...

play...

hear...

didn't

did not

I, we, you, he, she, ...

 

 

 

پرسشی

work...?

play...?

hear...?

I, we, you, he, she, ...

Did

 

 

کاربرد

گذشته ساده در موارد زیر کاربرد دارد:

1- برای بیان کاری که در گذشته و زمان مشخصی به پایان رسیده است:

  • We met last week.

  • He left yesterday.

 

2- برای بیان کارهایی که پشت سرهم در یک ماجرا یا داستان می‌آیند:

  • walked into my room and sat down. Suddenly I heard a noise coming from outside. I got up and went towards the window...

 

3- برای بیان عادت یا شرایطی در گذشته:

  • When he was a child, they lived in a cottage in the jungle.

  • Every day he walked in the jungle to....

 

نکاتی در مورد هجی (verb + ed)

1- هنگامیکه فعلی به e ختم می‌شود، فقط d اضافه می‌کنیم:

loved, hated, used

2- افعال یک هجایی (یک بخشی) که به ترتیب شامل یک حرف صدادار و یک حرف بی‌صدامی‌باشند، حرف بی‌صدای آخر تکرار می‌شود:

stopped, planned, robbed

ولی اگر دو حرف صدادار وجود داشته باشد، حرف بی‌صدای آخر تکرار نمی‌شود:

looked, cooked, seated

اگر حرف بی‌صدای آخر y یا w باشد نیز تکرار نمی‌شود:

played, rowed, showed


موضوعات مرتبط:

زمان حال کامل

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۳٢ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

ساختار

 جملات مثبت و منفی:

past participle

(قسمت سوم فعل)

have ('ve)
have not (haven't)

I, you, we, they

has ('s)
has not (hasn't)

he, she, it

جملات پرسشی:

past participle

(قسمت سوم فعل)?

I, you, we, they

have

he, she, it

has

 

چند مثال:

  • We've been to Paris.

  • He hasn't lived in Paris.

  • Have you met him yet?

 

 

کاربرد

1- برای بیان عملی که در گذشته آغاز شده و همچنان ادامه دارد:

 

 

 

  • I have studied English since 1990. (از سال 1990 به مطالعه انگلیسی پرداخته‌ام)

  • She's lived in Tehran for 10 years. (او به مدت 10 سال در تهران زندگی کرده است)

  • How long have you lived in Tehran? (چه مدتی در تهران زندگی کرده‌اید؟)

  • I've lived in Tehran all my life(همه عمرم را در تهران زندگی کرده‌ام)

 

   

توجه‌ داشته ‌باشید که در زمان حال کامل، غالباً از اصطلاحات زمانی خاصی مانند since و for استفاده می‌شود.

for نشان دهنده دوره‌ای از زمان است که تا کنون ادامه داشته است، ولی since با مقطعی از زمان به کار می‌رود و به معنی «از آن زمان تا کنون» می‌باشد:

seven o'clock  

since

a year

 

have been here for

1980

two months

September

three hours

last week

ten minutes

 

 

2- برای بیان تجربه‌ای که در زمانی در زندگی شخصی اتفاق افتاده است. در واقع این عمل در گذشته روی داده و به پایان رسیده است، اما آثار آن هنوز محسوس است. این که این عمل یا تجربه چه موقعی روی داده، مهم نیست:

  • have never been to England. (من هرگز به انگلستان نرفته‌ام)

  • She has had several operations up to now. (تا کنون چندین عمل جراحی داشته است)

  • He's written a lot of short stories.(او داستانهای کوتاه زیادی نوشته است)

 

3- برای بیان عملی که در گذشته نزدیک اتفاق افتاده ولی اثر آن در زمان حال مشاهده می‌شود. در این حالت از yet، already، still و just بسیار استفاده می‌کنیم:

 

   

از already بیشتر در جملات مثبت و از yet  بیشتر در جملات منفی و پرسشی استفاده می‌شود.

 

  • I've just had a sandwich. (من تازه یک ساندویچ خورده‌ام)

  • I've already seen the movie. (این فیلم را قبلاً دیده‌ام)

  • The bus hasn't arrived yet(اتوبوس هنوز نرسیده است)

  • still haven't finished my homework. (هنوز تکالیفم را تمام نکرده‌ام)

 

 

 

   
1- اگر ارتباطی با زمان حال موجود نیست (مثلاًچیزهایی که مدتها قبل اتفاق افتاده‌اند) از حال کامل استفاده نکنید.
  • Hafiz was a Persian poet. He wrote many poems.

  • but: My father is a writer. He has written many books.

در مثال اول از گذشته ساده استفاده کردیم تا نشان دهیم که او (حافظ) دیگر شعر نمی‌نویسد، ولی در مثال دوم برای اینکه نشان دهیم که او هنوز کتاب می‌نویسد از حال کامل استفاده کردیم.

2- ما از حال کامل برای ارائه اطلاعات جدید استفاده می‌کنیم. ولی اگر بخواهیم به صحبتمان درباره آن ادامه دهیم، معمولاً از گذشته ساده استفاده می‌کنیم:

A: "Ben has broken his leg."

B: "Really? How did that happen?"

A: "He fell off a ladder."

 

 


موضوعات مرتبط:

زمان حال استمراری

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٢۸ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

ساختار

 

coming

doing

going

taking

'm

am

I

're

are

you

we

they

's

is

he

she

it

کاربرد

1- برای بیان عملی که هم‌اکنون جریان دارد:

  • She is watching the TV.

  • He is working at the moment.

2- برای بیان عملی یا موقعیتی که در حال حاضر در حال وقوع می‌باشد، اما الزاماً در همین زمان صحبت کردن در حال رخ دادن نیست:

  • I'm reading an exciting book.

  • He is learning Arabic.

(توجه داشته باشید که مثلاً در جمله‌ اول، شخص گوینده ممکن است در همین لحظه مشغول مطالعه کتاب باشد و یا اینکه ممکن است منظورش این باشد که مدتی است مشغول مطالعه کتاب است ولی هنوز تمام نشده است.)

3- برای بیان قراری تعیین شده در آینده:

  • I am meeting him at the park.

4- برای بیان کار یا شرایطی موقتی:

  • I'm living in a small flat now, but I'm trying to find a better one.
    (در حال حاضر در یک آپارتمان کوچک زندگی می‌کنم، اما دارم سعی می‌کنم یک بهترش را پیدا کنم)

 

نکاتی در مورد هجی (افعال ing دار)

1- افعالی که به یک e ختم می‌شوند، آن e حذف می‌شود:

come, coming     take, taking     write, writing

ولی در مورد افعالی که به ee ختم می‌شوند، این قاعده صدق نمی‌کند:

agree, agreeing     see, seeing

2- در افعال یک بخشی (یک هجایی) که دارای یک حرف صدادار و یک حرف بی‌صدا می‌باشند، حرف بی‌صدای آخر تکرار می‌شود:

running, stopping, getting

ولی چنانچه حرف بی‌صدای آخر y یا w باشد، تکرار نمی‌شود:

showing, enjoying


موضوعات مرتبط:

زمان حال ساده

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٢٩ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

ساختار

جمع

go,

play,

don't work

we

you

they

مفرد

go, play, 
don't work

I, you

goes, plays, doesn't work

he, she, it

 

کاربرد

زمان حال ساده یکی از متداول‌ترین زمانها در زبان انگلیسی می‌باشد که برای مقاصد زیر مورد استفاده قرار می‌گیرد:

1- برای بیان عملی که همیشه تکرار می‌شود، مانند یک عادت یا رسم:

 
  • go to school by bus.

  • We get up at 7 AM.

  • 'Does he smoke?' 'No, he doesn't.'

 

2- برای بیان حقیقتی که همیشه یا معمولاً درست است:

  • The earth orbits the sun.

  • come from Iran.

  • Some animals migrate in winter. (بعضی از حیوانات در زمستان مهاجرت می‌کنند.)

 

3- برای بیان حقیقتی که برای مدتی (طولانی) دوام داشته باشد:

  • work in a shop.

  • She lives in a small cottage.

 

   
زمان حال ساده اغلب با قیدهای تکرار مورد استفاده قرار می‌گیرند. مهمترین قیدهای تکرار (frequency adverbs) عبارتند از:

never     rarely     sometimes     often     usually     always
0%................................. 50% .................................100%

  • I usually play football with my friends.

  • never go shopping.

  • sometimes she plays piano for us.

 

نکاتی در مورد هجی (verb + s)

1- افعالی که به x, ch, sh, ss و o ختم می‌شوند، به جای es ، s می‌گیرند:

kisses, washes, watches, does, boxes

2- افعالی که به y ختم می‌شوند و قبل از آن حرف بی‌صدایی بیاید، y به ies تبدیل می‌شود:

try, tries     hurry, hurries     fly, flies

ولی آن دسته از افعالی که به y ختم می‌شوند و قبل از آن یک حرف صدادار وجود دارد، تنها یک sمی‌گیرند:

plays, buys, enjoys


موضوعات مرتبط:

دلایل اصلی ناکامی در یادگیری زبان انگلیسی

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٢٦ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

بشر در هیچ دورهای این چنین با حجم انبوهی از دادهها و اطلاعات مواجه نبوده است. سرگردانی انسان امروز، انتخابی مناسب از بین هزاران امکانی است که عمر کوتاهش را بر نمیتابد و این سرگردانی، در انتخاب روشی مناسب برای یادگیری یک زبان بین المللی با گستره تولید جهانی، صد چندان شده است. کتابها، فیلمهای صوتی - تصویری، کلاسهای آموزشی رسمی و غیر رسمی، نرم افزارها و پهنه گسترده اینترنت در کارند تا امر فراگیری یک زبان خارجی تحقق یابد. آیا اشکال در بهره هوشی ما دانش آموزان و دانشجویان ایرانی است که با گذراندن بیش از ده سال از دوران راهنمائی تا دانشگاه هنوز نتوانستهایم در حد قابل قبولی زبان بیاموزیم؟ چرا ما دانش آموزان و دانشجویان ایرانی با گذراندن بیش از ده سال، از دوران دبیرستان تا دانشگاه، هنوز نتوانستهایم در حد قابل قبولی زبان بیاموزیم. بدون شک اشکال در بهره هوشی و توانائیهای ما نیست بلکه مشکل در روشها و تکنولوژیهایی است که ما با استفاده از آنها زمان بزرگی از زندگی خویش را از دست دادهایم. عمدهترین دلایل ناکامی در فراگیری زبان در کشور ما بقرار زیر است:


 ترس

ما همیشه زبان را درس مشکلی تصور می کردیم که باید آنرا امتحان دهیم و بدین دلیل هرگز فرصت استفاه از آنرا بصورتی نیافتیم که از آن لذت ببریم.


 
تکیه بر محیط مبتنی بر متن

دنیای واقعی زبان، یک دنیای صوتی است. در حالی که سیستم آموزشی ما، دنیایی مبتنی بر متن بوده است و این باعث میشد که مشکل تلفظ نیز بر مشکلات بیشمار ما افزوده شود. بدلیل عدم زیستن در یک محیط واقعی صوتی با آن احساس بیگانگی میکنیم. نتیجه این سیستم آموزشی در آرمانی ترین شرایط تربیت مترجم بود، نه کسی که با زبان بتواند ارتباط برقرار کند.


 
تکیه بر گرامر

کاش ما زبان را با روش کودکان یاد میگرفتیم که کمترین اهمیتی برای دستورات پیچیده زبان نمیدهند. راستی ما، خود چقدر با گرامر زبان مادری خود آشنا هستیم؟ دستوات گرامری در تمامی زبانها یک موضوع کاملاً تخصصی و انتزاعی از زبان است و اگر نه اینست، پس اینهمه رشتههای دانشگاهی سطح بالا در رابطه با دستور زبان چه معنی میدهند؟ حرف زدن با رعایت دستورات گرامری زبانی پر از استثناء، مانند انگلیسی، تقریباً غیر ممکن است.


 تأکید بر یادگیری لغات

آموزش ما، حفظ کردن فرهنگهای لغت بود، هر معلمی برای خود دیکشنری کوچکی میساخت که مجبور به حفظ آن بودیم. و متأسفانه هنوز هم کار به همین منوال است. در یک فرهنگ انگلیسی نگاهی به لغت GET یا TAKE بیندازید. دو صفحه معنی مختلف و گاه متضاد برای یک لغت، سردرگمی آدمی را در آموزش صد چندان میکند. فرق عمده زبان انگلیسی با زبان فارسی در این است که لغات در زبان انگلیسی عمدتاً وقتی معنی واقعی دارند که در کنار سایر لغات قرار میگیرند. مثلاً لغت Take معنی واضحی ندارد، در حالی که معنی عبارت Take off کاملا مشخص است.


 
اهمیت دادن به امر خواندن

در هر زبانی چهار عنصر عمده خواندن، نوشتن، صحبت کردن و گوش دادن وجود دارد. آنچه در سیستم آموزش رسمی ما بیش از همه به آن پرداخته شده است امر خواندن میباشد. در برخی از کلاسهای غیر رسمی نیز صحبت از هم زمانی چهار عنصر رفته است. اما وقتی ما در محیط واقعی زبان قرار میگیریم در مییابیم که اگر هدف فراگیری زبان باشد، عنصر خواندن و نوشتن اهمیت درجه چندم دارند، به این دلیل ساده که در تمامی زبانها افراد بی سواد آن جامعه نیز قادر با تکلم زبان مادری خود هستند.


موضوعات مرتبط:

تفاوتهای انگلیسی آمریکایی و انگلیسی بریتانیایی

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٢٦ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

آیا انگلیسی آمریکایی (American English) و انگلیسی بریتانیایی (British English) دو زبان مجزا هستند یا دو حالت مختلف از زبان انگلیسی؟ بعضی‌ها می‌گویند آنها دو زبان مختلف هستند ولی خیلی‌ها آنها را تنها حالتهای مختلفی از یک زبان می‌دانند.

البته هیچ پاسخ دقیقی برای این پرسش وجود ندارد. ما فقط می‌توانیم بگوییم که تفاوتهایی میان آنها وجود دارد. البته باید بدانید که این تفاوتها جزئی بوده و در اثر یکپارچه شدن دنیای امروز این تفاوتها روز به روز کمتر می‌شوند.

در ادامه با برخی از تفاوتهای میان این دو نسخه از زبان انگلیسی آشنا می‌شوید.

 

املای کلمات

انگلیسی بریتانیایی تمایل دارد که املای بسیاری از کلماتی که ریشه فرانسوی دارد را حفظ کند، در حالیکه آمریکایی‌ها بیشتر سعی می‌کنند کلمات را همانطور که تلفظ می‌کنند بنویسند. علاوه بر این، آنها حروفی را که مورد نیاز نیست حذف می‌کنند. به مثالهای زیر دقت کنید:

British English

American English

colour

color
centre center
honour honor
analyse analyze
cheque check
tyre tire
favour favor

اگر چه هر دو نسخه‌ی آمریکایی و بریتانیایی زبان انگلیسی صحیح هستند، اما املای آمریکایی معمولاً ساده‌تر است. بنابراین بهتر است بطور کلی از املای آمریکایی استفاده کنید، مگر اینکه بخواهید برای خوانندگان بریتانیایی چیزی بنویسید.

 

تلفظ

تلفظ‌ها و لهجه‌های گوناگونی در انگلیسی محاوره‌ای وجود دارد که پرداختن به همه آنها در یک مقاله امکانپذیر نیست. بنابراین تنها به تفاوتهای اصلی بین دو نوع اصلی زبان انگلیسی،‌ یعنی انگلیسی آمریکایی و انگلیسی بریتانیایی اشاره می‌کنیم:

    صدای /r/ ممکن است در بعضی از کلمات انگلیسی بریتانیایی رسا نباشد؛ مثلاً کلماتcar، park، star و bark را در نظر بگیرید. قاعده‌ی آن اینست که حرف تنها وقتی که یک حرف صدادار بعد از آن بیاید تلفظ می‌شود، مانند Iran، British و bring.

    آمریکاییها تمایل دارند کلماتی که به «-duce» ختم می‌شوند (مانند reduce، produce،induce و seduce) را بصورت /-du:s/ تلفظ کنند. در انگلیسی بریتانیایی این اغلب کمی متفاوت است:/-dju:s/

    آمریکاییها تمایل دارند کلمات را با حذف حروف کاهش دهند. بعنوان مثال کلمه «facts» در انگلیسی آمریکایی درست مثل «fax» تلفظ می‌شود - حرف t تلفظ نمی‌شود.

    گاهی حروف صدادار در انگلیسی بریتانیایی حذف می‌شوند. بعنوان مثال در هیچیک از کلمات «secretary» و «tributary» حرف a تلفظ نمی‌شود.

    گاهی استرس کلمه در هر کدام از دو نسخه آمریکایی و بریتانیایی تفاوت دارد:

advertisement:

American English:  /'/

British English:  /'/

 

لغت

در جدول زیر چند کلمه متداول بریتانیایی بهمراه معادل آمریکایی آن ارائه شده است:

British English

American English

معنی فارسی
lift elevator آسانسور
trousers pants شلوار
lorry truck کامیون
petrol gasoline بنزین
underground subway مترو
aerial antenna آنتن
rubber eraser پاک‌کن
flat apartment آپارتمان
wardrobe closet جارختی
queue line صف
pavement sidewalk پیاده‌رو

موضوعات مرتبط:

سه مشکل اصلی پیش روی یک زبان آموز

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٢٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

1- ایجاد شور و هیجان در فراگیری زبان

همه زبان‌آموزان دوست دارند که به خوبی انگلیسی صحبت کنند. آنها از این فکر که قادر باشند «روان» صحبت کنند و با دیگران به انگلیسی ارتباط برقرار کنند به هیجان می‌آیند. اما آنها معمولاً توجهی به خود فرآیند آموزش ندارند. در نظر بیشتر زبان‌آموزان، فراگیری زبان انگلیسی یک اجبار است - چیـزی که مجبور به انجام آن هستنـد، ولی میلی به آن ندارنـد. آنهـا در فراگیری زبان انگلیسی هیچ لذتی نمی‌بینند. بطور خلاصه، بیشتر زبان‌آموزان دوست دارند که انگلیسی صحبت کنند ولی دوست ندارند به فراگیری زبان انگلیسی مشغول باشند. این اولین و مهمترین مشکلی است که پیش روی یک زبان آموز قرار دارد، زیرا کسی که تمایلی به فراگیری یک زبان خارجی نـدارد، آن را بـه خوبی فرا نخواهـد گـرفت. اگـر شما «انگلیسی» را دوست نداشتـه باشیـد، «انگلیسی» هم شما را دوست نخواهد داشت!

اگر می‌خواهید که زبان‌آموز موفقی باشید، لازم است که خود فرآیند آموزش را هم دوست داشته باشید. لازم است که زمانی را که صرف فراگیری انگلیسی می‌کنید، به عنوان وقت تفریح یا استراحت خود به حساب آورید. به عنوان مثال، شما باید از موارد زیر لذت ببرید:

  • خواندن جملات انگلیسی و فکر کردن درباره ساختار آنها

  • فراگیری لغات جدید از یک دیکشنری

  • نوشتن یک جمله انگلیسی صحیح با کمک گرفتن از دیکشنری، کتاب گرامر و اینترنت

  • تمرین تلفظ اصوات و کلمات انگلیسی

به طور آرمانی، فراگیری زبان بایستی برای شما یک تفریح به حساب بیاید. شما باید خود را یک «زبان‌آموز» قلمداد کنید - کسی که فراگیری زبان انگلیسی را به عنوان یکی از فعالیت‌های مورد علاقه‌اش انتخاب کرده است.

 

2- ایجاد اولین تغییر در زندگی

تصمیم برای فراگیری زبان انگلیسی نیازمند ایجاد تغییراتی در زندگی‌تان می‌باشد. به عنوان مثال تصمیم می‌گیرید که هر روز 30 دقیقه برای خواندن یک کتاب انگلیسی وقت بگذارید و بر این تصمیم پافشاری می‌کنید. ایجاد یک تغییر کوچک ولی دائمی در زندگی راحت نیست، مخصوصاً اگر فراگیری زبان «سرگرم کننده» به نظر نرسد. به هر حال، زبان‌آموزان باید به خاطر داشته باشند که اگر روزی 15 دقیقه به مطالعه انگلیسی بپردازند، نتیجه بهتری می‌گیرند تا اینکه مثلاً هر یک ماه یکبار، یک روز کامل را به این کار اختصاص دهند.

 

3- ایجاد تغییرات دیگر در زندگی

اگر چه ایجاد اولین تغییر، خود کار دشواری است، ایجـاد تغییرات بعدی نیـز سخت است. بسیاری از زبان‌آموزان اولین گام را برمی‌دارند (مثلاً مطالعه روزانه یک کتاب بـه زبان انگلیسی) و همانجا متوقف می‌شوند. آنها خود را درگیر فعالیت‌های «انگلیسی ساز» نمی‌کنند.

یک زبان‌آموز خوب مجموعه‌ای از فعالیتها (خواندن متن، تماشای برنامه‌های زبان اصلی، تمرین تلفظ و ...) را در اختیار دارد و هر کدام را بر اساس حال و هوای خود انتخاب می‌کند. یک فعالیت به خودی خود کافی نیست، زیرا اولاً شما زودتر خسته می‌شوید و ثانیاً به شما طیفی از مهارتهای زبان ارائه می‌دهد که نوعاً بسیار محدود است. به عنوان مثال خواندن متون انگلیسی نمی‌تواند تلفظ شما را تقویت کند، اگر چه می‌تواند گرامر، دایره لغت و مهارتهای نوشتاری و درک مطلب شما را تقویت کند.


موضوعات مرتبط:

تافل اینترنتی (iBT) چیست؟

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٢٢ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

تافل چیست؟

آزمون تافل (TOEFL) توسط سرویس سنجش تحصیلی (ETS) دانشگاه پرینستون (Princeton)برگزار می‌شود. این آزمون، مهارت در بخشهای شنیداری، گفتاری، نوشتاری، و درک مطلبانگلیسی را مورد سنجش قرار می‌دهد و برای پذیرش در دانشگاههای آمریکای شمالی مورد استفاده قرار می‌گیرد. نمره کسب شده در این آزمون جهت پذیرش در این دانشگاهها به مدت دو سال دارای اعتبار می‌باشد.

 

تافل اینترنتی (iBT) چه تفاوتی با تافل کتبی و کامپیوتری دارد؟

آزمون تافل اینترنتی (iBT) بخش جدیدی با عنوان «بخش گفتاری» (یا Speaking) دارد و در مقابل، بخش ساختار (Structure) که در آزمونهای کتبی و کامپیوتری وجود داشت، حذف شده است. گرامر بطور غیرمستقیم در بخشهای دیگر این آزمون مورد سنجش قرار می‌گیرد. سخنرانی‌ها و گفتگوها در بخش شنیداری (Listening) طولانی‌تر شده‌اند و خلاصه نویسی (note taking) نیز دیگر مجاز می‌باشد. در بخش درک مطلب (Reading)، نوع سؤالات متنوع‌تر شده و بعنوان مثال از شرکت کنندگان خواسته می‌شود اطلاعات را طبقه‌بندی کنند و یا جدولی را پر کنند. تایپ کردن هم در بخش نوشتاری دیگر الزامی است.

 

سیستم امتیازدهی در این آزمون چگونه است؟

سیستم امتیاز دهی در آزمون تافل اینترنتی (iBT) در جدول زیر نشان داده شده است:

 

0-30

0-30

0-30

0-30

Listening

Reading

Speaking

Writing

0-120 Total score:

 

بخشهای مختلف تافل (iBT)

بخش درک مطلب (Reading)
بخش درک مطلب در تافل iBT خیلی با نسخه کامپیوتری آن (CBT) تفاوت ندارد. این بخش از سه متن آکادمیک تشکیل شده است که به دنبال هر کدام چندین پرسش مطرح می‌شود. هر کدام از این متن‌ها حدوداً از 650 تا 750 کلمه ساخته شده‌اند. نوع سؤالات نیز ترکیبی از نوع سؤالات موجود در تافل کامپیوتری (CBT) و انواع جدیدتری از سؤالات است که در آن شرکت کنندگان باید جدولی را پر کنند یا یک نتیجه گیری روایی را تکمیل نمایند. دو ویژگی اضافه شده به بخش درک مطلب (Reading)، یکی فهرست لغات و دیگری یک گزینه تجدید نظر (review option) می‌باشد. «فهرست لغات» به شما این امکان را می‌دهد که معنی کلمات کلیدی موجود در متن را بیابید و با «گزینه تجدید نظر» (یا review option) می‌توانید برگردید و در پاسخهایتان تجدید نظر کنید.

بخش شنیداری (Listening)
بخش شنیداری آزمون تافل توانایی شما را در درک مکالمات انگلیسی، آنگونه که در آمریکای شمالی صحبت می‌شود، ارزیابی می‌کند. بخش شنیداری آزمون تافل اینترنتی (iBT) هم خیلی با نسخه کامپیوتری آن (CBT) متفاوت نیست. این بخش از دو مکالمه و چهار سخنرانی درسی همراه با پرسشهای متعدد تشکیل یافته است.

بخش نوشتاری (Writing)
این بخش از آزمون، توانایی شما را در به کار گیری «نوشتن» جهت برقراری ارتباط در یک محیط دانشگاهی مورد سنجش قرار می‌دهد. این بخش خود به دو قسمت تقسیم می‌شود: یک قسمت تلفیقی (integrated) و یک قسمت مستقل (independent) که تایپ کردن هم برای هر دو قسمت ضروری است. در قسمت تلفیقی شما باید در ابتدا متن کوتاهی را بخوانید (250 تا 300 کلمه) و سپس به یک نطق مرتبط با متن گوش دهید. بعد از آن شما باید با استفاده از اطلاعاتی که از متن و سخنرانی بدست آورده‌اید به یک پرسش پاسخ دهید. به شما 20 دقیقه فرصت داده می‌شود که پاسخ خود را که باید بین 150 تا 225 کلمه باشد، بنویسید. اما قسمت مستقل (independent) بخش نوشتاری، مشابه بخش نوشتاری آزمون کامپیوتری تافل می‌باشد: به شما 20 دقیقه فرصت داده می‌شد که انشاء کوتاهی در حدود 300 کلمه درباره یک موضوع خاص بنویسید.

بخش گفتاری (Speaking)
این بخش جدید از آزمون تافل دارای شش تکلیف (task) می‌باشد که دو تکلیف آن به صورت مستقل (independent) و چهارتای آن به صورت تلفیقی می‌باشد.

بطور دقیق‌تر، بخش گفتاری آزمون تافل دارای قسمتهای زیر است:

  • 2 تکلیف مستقل (independent) درباره موضوعات معمولی و آزاد.
    - شرکت‌کنندگان باید با استفاده از دانش و تجارب شخصی خود در مورد یک موضوع خاص موضع گیری کرده و آن را توضیح دهند.

  • 2 تکلیف تلفیقی (integrated) بر اساس خواندن و شنیدن.
    - این تکالیف شامل یک متن کوتاه و یک صحبت کوتاه می‌باشند. شرکت کنندگان باید اطلاعاتی را که از این دو طریق بدست می‌آورند، با هم تلفیق کرده و در پاسخ خود به کار گیرند.

  • 2 تکلیف تلفیقی بر اساس شنیدن یک سخنرانی یا گفتگوی کوتاه.
    - شرکت کنندگان باید نکات کلیدی موجود در آنچه که می‌شنوند را بطور خلاصه در پاسخ‌هایشان ارائه دهند.

مدت پاسخ‌گویی به هر کدام از تکالیف از 45 تا 60 ثانیه متغیر می‌باشد.


موضوعات مرتبط:

روشهای فراگیری لغات

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٢۱ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

به خاطر سپردن لغتهای یک زبان خارجی می تواند یکی از بخشهای خسته کننده در فراگیری زبان باشد. خوشبختانه روشهای مختلفی برای سرعت بخشیدن و نیز لذت بخش کردن آن وجود دارد که در ادامه به آن می پردازیم:

 

کارتهای نمایش (Flash cards)

استفاده از کارتهای نمایش سریعترین روش برای مرور لغاتی است که نیاز به تکرار دارند. این روش بسیار مؤثر و در عین حال کم هزینه است.

روش کار بدین صورت است که یک دسته کارت مقوایی، در اندازه‌ای که در جیب جا شوند، تهیه می‌کنید، در یک روی آن لغت انگلیسی را می‌نویسید و در سمت دیگر کارت معنی آن را به فارسی وارد می‌کنید. همانطور که کارتها را مرور می‌کنید، لغتها را به دو دسته تقسیم می‌کنید: آنهایی که معنی آن را فوراً به خاطر می‌آورید و آنهایی که به راحتی نمی‌توانید معنی آن را به خاطر آورید. به مرور لغتهایی که هنوز به آنها تسلط پیدا نکرده‌اید آنقدر ادامه می‌دهید تا اینکه مطمئن شوید آنها را بخوبی یاد گرفته‌اید.

 

دفتر لغت

سعی کنید حتماً یک دفتر لغت مناسب تهیه کنید و هر موقع که به لغت جدیدی برخوردید آن را در دفترتان یادداشت کنید. فقط به نوشتن لغت و معنی آن اکتفا نکنید. بعضی از مواردی که می‌توانید در دفترتان ثبت کنید عبارتند از: توضیح انگلیسی معنی لغت، مترادف ها، متضادها، تصاویر، جملات نمونه (به انگلیسی)، علائم فونتیک، نوع کلمه (اسم، فعل و ...)، نکات گرامری (قابل شمارش، غیرقابل شمارش و ...)، کلمات هم خانواده و ....

کارهای جالبتری هم می توانید انجام دهید: مثلاً می‌توانید خودتان با لغت جدید یک جمله بسازید و یادداشت کنید. و یا صفحاتی را به موضوعات خاصی اختصاص دهید؛ مثلاً حیوانات، رنگها و شکلها، پول، مسافرت، غذاها و میوه ها و ....

 

تصویر سازی ذهنی

در این روش شما یک لغت انگلیسی را با یک لغت فارسی که تلفظ یا املای مشابهی دارد، به نحوی مرتبط می کنید که الزاماً از لحاظ معنایی با هم ارتباطی ندارند. بعنوان مثال اگر شما برای اولین بار به لغت tongue (تانگ: به معنی زبان) برخوردید، متوجه می‌شوید که تلفظ آن شبیهتانک در فارسی است. بنابراین می‌توانید در ذهنتان مجسم کنید که بجای زبان، یک تانک از دهان کسی در حال خارج شدن است!

مثال دوم: فرض کنید شما به لغت در valorous به معنی شجاع بر می‌خورید. در این حال می‌توانید در ذهن خود چنین مجسم کنید که در کنار دریا ایستاده‌اید و مشغول تماشای وال‌ها هستید. والها یکی یکی به سطح آب می‌آیند ولی به محض اینکه شما را می‌بینند می‌ترسند و فرار می‌کنند، تا اینکه یک وال روس (یک وال از کشور روسیه) به سطح آب می‌آید و بجای اینکه از شما فرار کند، به سمت شما می‌آید. شما با خود می‌گویید: وال روس، شجاع است! (مثال دوم از rezalotfian.blogfa.com)

این تکنیک به شما کمک می‌کند تا هر چه بهتر معانی لغات را بخاطر بسپارید. همچنین گفته می‌شود که هر‌چقدر تصویر ساخته شده عجیب‌تر باشد، به خاطر آوردن آن هم آسانتر خواهد بود.

 

تکرار، تکرار و تکرار!

مطالعات نشان می‌دهند که احتمال فراگیری لغاتی که بیش از 8 بار به هنگام مطالعه متنهای مختلف دیده می‌شوند، بسیار بیشتر از لغاتی است که کمتر تکرار شده‌اند. همچنین زبان‌شناسان به اتفاق معتقدند که تکرار لغات با صدای بلند به از بر کردن آنها کمک زیادی می‌کند. بنابراین گاهی همین تکرار کردن ساده حافظه شما را برای بخاطر سپردن لغات دشوار یاری می‌کند. در ضمن توصیه می‌شود که جمله کاملی را که لغت مورد نظر را در خود دارد، از بر کنید و یا چند بار با صدای بلند تکرار نمایید.

 

مطالعه آزاد

شما می‌توانید دایره لغات خود را با مطالعه آزاد افزایش دهید، اگر چه بسیاری از زبان‌شناسان ادعا می‌کنند که در ابتدا باید بین 3000 تا 5000 لغت و هم خانواده‌های آنها را فرا بگیریم تا این توانایی را پیدا کنیم که معنی دقیق لغات را با توجه به متن آن پیدا کنیم. پس تا آنجا که می‌توانید وقت آزاد خود را برای مطالعه متن‌های انگلیسی (داستانهای کوتاه، اخبار و مقالات و ...) اختصاص دهید. وقتی به لغت جدیدی بر می‌خورید، ابتدا سعی کنید معنی آن را از روی بقیه متن حدس بزنید و سپس با مراجعه به دیکشنری معنی دقیق آن را پیدا کنید.

 

طبقه‌بندی لغات

با طبقه‌بندی کردن لغات، بخاطر سپردن آنها راحت‌تر می‌شود. به مثال زیر توجه کنید:
 

VEGETABLES

Celery  کرفس

Cauliflower  گل کلم

Pea  نخود

Onion  پیاز

Carrot  هویج

FRUIT

Pear  گلابی

Peach  هلو

Apple  سیب

Cherry  گیلاس

Melon  خربزه

شما همچنین می‌توانید لغاتی را که از لحاظ دستوری، ریشه‌ای، معنایی و ... با هم مرتبط هستند، یکجا یاد بگیرید:

child بچه, childhood بچگی, childish بچگانه, childless بی‌بچه (بی‌اولاد)

 

و سخن آخر اینکه هیچ کدام از روشهای فراگیری لغات کامل نیستند و هر کدام نقاط ضعف و قوت خاص خود را دارند. بهترین راه این است که این روشها را با هم تلفیق کنید.


موضوعات مرتبط:

چگونه لهجه خود را کاهش دهیم

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٢۱ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

بسیاری از مشکلاتی تلفظی که زبان‌آموزان با آنها مواجه هستند در نتیجه استفاده غلط از اصواتی است که در زبان مادری خود به کار می‌برند. بنابراین مشکلات تلفظی که شما از آن رنج می‌برید احتمالاً مشابه مشکلاتی است که دیگر زبان‌آموزان «هم زبان» شما هم با آن مواجه هستند. وقتی یک انگلیسی‌زبان بومی (native) به شما می‌گوید که شما (بعنوان مثال) لهجه روسی یا چینی دارید، در واقع این نکته را تأیید می‌کند. بسیاری از برنامه‌های کاهش لهجه بر اساس تحقیقاتی است که اصوات خاصی را که هر گروه زبانی (مثلاً فرانسوی، چینی، اسپانیایی، ژاپنی و ...) موقع ادای کلمات انگلیسی دارد، مشخص می‌کنند. بعنوان مثال 70% اسپانیایی‌ زبانها در تلفظ صدای /st/ در کلمه stick مشکل دارند در حالیکه چینی زبانها هیچ مشکلی در تلفظ آن ندارند. نکته‌های زیر به شما کمک می‌کنند که تأثیر زبان مادری خود بر انگلیسی‌تان را کاهش دهید.
 

 به حرکات دهان انگلیسی زبانان (native) دقت کنید.

موقع تماشای برنامه‌های زبان اصلی به حرکات دهان گوینده خوب دقت کنید. آنچه که می‌گوید را تکرار کنید و لحن صدای او را تقلید کنید.


 شمرده صحبت کنید.

تا وقتی که لحن و اصوات انگلیسی را بخوبی فرا نگرفته‌اید، شمرده صحبت کنید. اگر شما سریع و با لحن و تلفظ غلط صحبت کنید، انگلیسی زبانها در فهمیدن آنچه که می‌خواهید بگویید مشکل پیدا خواهند کرد. همچنین اگر شما به «اشتباه صحبت کردن» خود ادامه دهید، این اشتباهات در ذهن شما ماندگار خواهند شد.


 از دیکشنری استفاده کنید.

با علائم فونتیک دیکشنری خود آشنا باشید و تلفظ صحیح کلماتی را که ادای آنها برای شما دشوار است در آن جستجو کنید.


 از دیگران کمک بگیرید.

یک فهرست از کلماتی که تلفظ آنها برای شما دشوار است، تهیه کنید و از یک دوست انگلیسی زبان (native) بخواهید آنها را برای شما تلفظ کند. خوب است صدایش را ضبط کنید و بعداً به آن گوش دهید و خودتان هم آن را تکرار کنید. اگر چنین دوستی ندارید می‌توانید از نرم افزارهایی که کلمات را با صدای ضبط شده انسان ادا می‌کنند استفاده کنید. (برای این منظور می‌توانید از نرم‌افزار Pronunciation Power و یا دیکشنری گویای لانگمناستفاده نمایید.)


 
به کتابهای نواردار گوش دهید.

با تهیه کتابهایی که دارای یک نوار یا سی‌دی صوتی هستند می‌توانید در یک زمان هم بخوانید و هم گوش کنید. بخشهایی از کتاب را با صدای بلند بخوانید و صدای خودتان را ضبط کنید. صدای خودتان را با گوینده اصلی مقایسه کنید و سعی کنید اشتباهاتتان را اصلاح کنید. (مجموعه داستانهای انگلیسی


 
به پسوندهای s و ed دقت کنید.

تلفظ صحیح کلماتی که به s و ed ختم می‌شوند را یاد بگیرید. مثلاً s- یا es- را در نظر بگیرید. این پسوند گاهی صدای /S/ می‌دهد (مثلاً در eats)، گاهی صدای /Z/ می‌دهد (مثلاً در plays) و گاهی هم صدای /IZ/ می‌دهد (مثلاً در washes). (برای فراگیری نحوه تلفظ صحیح این قبیل کلمات اینجا را کلیک کنید.)
 

 با صدای بلند انگلیسی بخوانید.

هر روز به مدت 15 تا 20 دقیقه یک متن انگلیسی (مثلاً یک کتاب داستان) را با صدای بلند بخوانید. این به شما کمک می‌کند که آن دسته از عضلات دهان را که برای انگلیسی صحبت کردن به کار می‌آیند، تقویت کنید. تحقیقات نشان می‌دهد که برای صحبت کردن یک زبان جدید حدود سه ماه تمرین روزانه مورد نیاز است تا عضلات دهان (برای آن زبان خاص) تقویت شوند.

(«آموزش مکالمه انگلیسی نصرت در 90 روز» با وقفه کوتاهی که بین کلمات و جملات ایجاد می‌کند این فرصت را برای شما فراهم می‌کند که آنها را تکرار کرده و مهارت تلفظ خود را تقویت نمایید.)
 

 صدای خودتان را گوش کنید.

صدای خودتان را ضبط کنید و برای یافتن اشتباهات تلفظی خود به آن گوش دهید. این یک تمرین بسیار عالی است، زیرا این به شما کمک می‌کند از اشتباهاتی که دائماً  مرتکب می‌شوید آگاه شوید.
 

 صبور باشید.

شما می‌توانید نحوه صحبت کردن خود را بهبود بخشید، ولی این «یک شبه» بدست نمی‌آید. مردم اغلب به دنبال کسب نتیجه فوری هستند و به همین دلیل خیلی زود دلسرد می‌شوند و از تلاش دست برمی‌دارند.


موضوعات مرتبط:

چطور با خواندن، انگلیسی خود را تقویت کنیم؟

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۱۸ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

سریع خوانی

معمولاً افراد هنگام مطالعه‌ی یک متن (مثلاً یک روزنامه) سعی می‌کنند با حداقل تلاش و حداکثر سرعت به مضمون اصلی مطلب پی ببرند. شاید بتوان این استراتژی را «سریع خوانی» نامید. در این استراتژی مغز تلاش می‌کند تا جای ممکن کلمات کمتری را بخواند و تنها کسری از ثانیه روی هر کلمه توقف می‌کند. ممکن است زبان‌آموزان نیز این استراتژی را برای خواندن متون انگلیسی بکار بگیرند.

حال باید دید این استراتژی (سریع خوانی) چه ویژگیهایی دارد:

  • کلمات گرامری از قبیل حروف اضافه و حروف تعریف دیده نمی‌شوند. چشم تنها روی کلماتی از قبیل اسمها، فعلها، صفات و قیدهای اصلی توقف می‌کند.

  • وجوه کلمه دیده نمی‌شود (مانند قسمت دوم یا سوم بودن یک فعل).

  • به املای دقیق کلمه دقت نمی‌شود. دانسته شده است که مغز  کل کلمه را از روی شکل آن تشخیص می‌دهد و آن را بصورت حرف به حرف تجزیه و تحلیل نمی‌کند.

  • به کلمات مشکلی که برای درک معنی کلمه ضروری نیستند توجه نمی‌شود (برای صرفه جویی در وقت به دیکشنری مراجعه نمی‌شود).

 

البته «سریع خوانی» روش بسیار خوبی برای صرفه‌جویی در وقت است. اما مشکل اینجاست که شما برای درک یک مطلب به کلمات گرامری خیلی نیاز ندارید، اما برای ساختن یک متن یا مطلب (هنگام نوشتن یا صحبت کردن) به آنها نیاز دارید. بنابراین اگر به چیزهایی مانند حروف تعریف و حروف اضافه دقت نکنید، نخواهید توانست آنها را به درستی در جملات خودتان بکار گیرید.

به همین دلیل بعضی از زبان‌آموزان یک کتاب 300 صفحه‌ای را تمام می‌کنند و همچنان با گرامر نسبتاً پایه‌ای هم مشکل داشته باشند. و باز به همین دلیل است که حروف اضافه و حروف تعریف جزو سخت‌ترین قسمتهای آموزش زبان انگلیسی محسوب می‌شوند. توصیه‌ای که در اینجا بهزبان‌آموزان می‌شود این است که اگر می‌خواهید مهارتهای خروجی (=نوشتن و مکالمه) خود را افزایش دهید، باید به خودتان یاد بدهید که به کلمات گرامری توجه کنید.

 

چگونه بخوانیم؟

در اینجا چند نکته‌ی جالب و مهم برای مطالعه‌ی متن‌های انگلیسی به زبان‌آموزان توصیه می‌شود:

1- هنگام برخورد با یک چیز جالب توجه (و نه واضح) توقف کنید: مثلاً یک کلمه‌ی جدید، نحوه‌ی کاربرد یک کلمه، یک ساختار گرامری، یک حرف اضافه، یک حرف تعریف، ترتیب لغات و .... کمی وقت بگذارید و فکر کنید که چرا مثلاً در یک جمله‌ی خاص از حرف اضافه‌ی at به جای onاستفاده شده است و یا چرا از زمان حال کامل استفاده شده است در حالیکه شما انتظار گذشته‌ی ساده را داشتید.

2- اگر در جمله‌ای عبارت مفیدی وجود دارد، از خودتان بپرسید: آیا خودم می‌توانم یک عبارت مشابه بسازم؟ آیا می‌توانید مثلاً حروف اضافه، حروف تعریف و زمانهای صحیح را بکار ببرید؟ اگر مطمئن نیستید، سعی کنید یک عبارت مشابه را با صدای بلند و یا در ذهنتان بگویید. هدف این است که آن عبارت را در ذهنتان نگه دارید.

 

3- هر جا لازم است (و یا اگر صرفاً دوست دارید)، از دیکشنری استفاده کنید تا به تعاریف کلمات و نیز به جملات نمونه‌ی بیشتری دست پیدا کنید. (معرفی دیکشنری)

4- جملات و عبارتهای مفید و کاربردی را در دفتر یادداشت خود (و یا در نرم‌افزارهایی مانند Supermemo) وارد کنید. بدین ترتیب اطمینان خواهید یافت که در آینده باز هم آنها را مرور خواهید کرد.

 

اگر دوست ندارید هنگام خواندن توقف کنید (تا مثلاً یک کلمه را در دیکشنری جستجو کنید)، می‌توانید زیر جملات جالب و مفید خط بکشید تا بعداً به آنها رسیدگی کنید.

نکته‌ی مهم دیگری که باید به آنها توجه کنید این است که شما مجبور نیستید که همیشه از استراتژی بالا استفاده کنید. خواندن به این روش نسبتاً خسته کننده است، بنابراین اگر بعد از یک مطالعه‌ی طولانی خسته هستید، این روش را به کار نبرید. همچنین برای هر جمله به یک اندازه وقت صرف نکنید. در بسیاری از جملات، عبارتها و ساختارهایی که برای جمله‌سازی شما مفید باشند وجود ندارد.


موضوعات مرتبط:

آیلتس چیست؟

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:۱٤ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

آزمون آیلتس (IELTS= International English Language Testing System) جهت سنجش میزان آمادگی داوطلبان برای ادامه تحصیل، فراگیـری مهارتهـای تخصصـی و یـا کار و اقامـت در کشـورهـایانگلیسی زبان طراحی شـده است. ایـن آزمون مشترکاً تـوسط دانشگاه کمبریج، کنسول بریتانیـا(British Council) و مرکز آیلتس استرالیا در بیش از 500 مرکز در 120 کشور جهان برگزار می‌شود و سالانه چیزی حدود یک و نیم میلیون نفر در آن شرکت می‌کنند.

این آزمون در دو نوع مختلف موجود می‌باشد: آکادمیک (Academic) و عمومی (General Training).افرادی که قصد تکمیل تحصیلات خود در دانشگاههای انگلیسی زبان را دارند (کارشناسی به بالا) باید از نوع آکادمیک این آزمون، و افرادی که به منظور گذراندن دوره‌های کوتاه‌مدت فنی و حرفه‌ای، اخذ دیپلم، کار و یا اقامت قصد سفـر به کشورهـای انگلیسی زبان را دارند، می‌توانند از نوع عمومی این آزمون استفاده کنند.
 

آشنایی با بخشهای مختلف آزمون

در آزمون آیلتس کلیه مهارت‌های اصلی آموزش زبان، یعنی مهارت‌های شنیدن، صحبت کردن (مصاحبه)، خواندن و نوشتن (Listening, Speaking, Reading, Writing) مورد ارزیابی قرار می‌گیرند. اگر چه دو بخش شنیدن و صحبت کردن در هر دو نوع آکادمیک و عمومی کاملاً یکسان است، ولی دو بخش دیگر (خواندن و نوشتن) بصورت جداگانه و متفاوت برگزار می‌شود.

جدول زیر مدت زمان تخصیص یافته به بخش‌های مختلف این آزمون را نشان می‌دهد:
 

Time to Answer each question Number of questions Total amount of time allotted Sub-test
45 seconds 40 30 minutes Listening
~ 45 seconds 40 60 minutes Reading
30 minutes 2 60 minutes Writing
 -  - 11-14 minutes Speaking
Total test time: ~ 2 hours 45 minutes


نمره قبولی

در آزمون آیلتس هیچ حد نصابی برای قبولی وجود ندارد، بلکه مؤسسات و دانشگاههای مختلف حد نصاب مورد قبول خود را دارند. اما بطور کلی 9 نمره یا band در نظر گرفته شده است که در آن نمره 9 عالی، نمره 7 خوب، نمره 5 متوسط و نمره 3 به پایین ضعیف محسوب می‌شود. در زیرband های مختلف این آزمون بیان شده است:
 

 4  Limited user

 3  Extremely limited user

 2  Intermittent user

 1  Non user

 0  Did not attempt the test

 

 9  Expert user

 8  Very good user

 7  Good user

 6  Competent user

 5  Modest user

 


موضوعات مرتبط:

برگردان ضرب المثل های فارسی به انگلیسی وبرعکس 6

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٠٦ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

اگه هفت تا دختر کورداشته باشه، یک‌ساعته شوهر میده
If s/he has seven blind daughters, s/he will marry them in an hour 

آبکش و نگاه کن که بهکفگیر میگه تو سه سوراخ داری
Look at the strainer that tells the skimmer: You have three holes 


از نو کیسه قرض مکن، قرضکردی خرج نکن
Don`t borrow from a baby-boomer, if you borrow, don`t spend it 


تا تنور داغه نونوبچسبون
strike while the iron is hot 


با یه تیر دو نشون زدن
kill two bird with one stone 


یعنی دود از کنده بلندمیشه
the life is between the old dogs 


دستش نمک نداره ! 
His cake is dough 


آبشان تو یک جوی نمیرود
They will never go in double harness 


پایت را به اندازه گلیمتدراز کن
Cut your coat according to your cloth 


با یک دست نیمتوان دوهندوانه برداشت
Between tow stools one falls to the ground 

هرکه بامش بیش برفشبیشتر
A great ship must have deep water 
دو صد گفته چون نیمکردار نیست
Action speak louder than words 


جوینده یابنده است
He that seeks finds 


آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است
Speaks the truth and shame the devill 



آب رفته به جوی برنمیگردد 
روغنی که ریخت نمیتوان آن را جمع کرد
No use so crying over split milk 


بنی آدم اعضای یکدیگرند 
که در آفرینش ز یک گوهرند
Human blood is all of a colour 

نظافت قسمتی از ایمان است 
Cleanliness is next to godliness 



یک دیوانه سنگی را به چاه می اندازد که صد عاقل نمی توانند آن را در بیاورند 
Fools tie knots , and wise men loose them 


نوش دارو پس از مرگ سهراب ! 
After death , the doctor 


خواستن توانستن است
Where there is awill there is way 


نابرده رنج گنج میسر نمی شود 
No pain , no gain 


هیچ بقالی نمی گوید ، ماستش ترش است
Every cook praises his own broth 


در خانه کسی که گربه نباشد موش کدخداست 
When the cat is away , the mice will play 

شنیدن کی بود مانند دیدن ؟
To see is to believe 


مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است . 
Honourable death is better an inglorious life 


بدون پدر ، یا مادر می توان زندگی کرد ،ولی بدون خدا هرگز 
One may live without father or mother but one can not live without god 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

اهمیت فراگیری اصطلاحات

دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
۸:٠٩ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

اصطلاحات (idioms) کلمات و عبارات ثابتی هستند کـه یـا از لحاظ گرامری غیرعادی هستند (مثل «Long time, no see!» و یا از این جهت که دارای معنی‌ای هستند که نمی‌تواند از معانی کلمات تشکیل دهنده آن استخراج شود (مانند: It's raining cats and dogs!). 
هر زبانی دارای اصطلاحات خاص خودش می‌باشد و اغلب فراگیری آنها برای زبان‌آموزها دشوار می‌باشد. 
مثال: 
معنی تحت اللفظی (نه یک اصطلاح): 
- She broke the ice with a small hammer and dropped it into the blender. 
- او با کمک یک چکش کوچک یخ را شکست و آن را داخل دستگاه مخلوط کن انداخت. 
معنی اصطلاحی (یک اصطلاح): 
- Before the conference began, the speaker broke the ice with a joke. 
- قبل از آغاز کنفرانس، گوینده با یک لطیفه کارش را شروع کرد. 
همانطور که می‌بینید، این عبارت (to break the ice) دو معنی متفاوت دارد که معنی تحت‌اللفظی آن «شکستن یخ» و معنی اصطلاحی آن «کاری را آغاز کردن» می‌باشد. 

افعال چند قسمتی (Phrasal verbs) نـوع دیگری از اصطلاحات هستنـد که آنهـا را اغلب در انگلیسی محاوره ای می‌توان شنیـد. ساختـار افعـال چنـد قسمتی بـه صورت فعل + حرف اضافه (verb + preposition) می‌باشد و غالباً از 2 و گاهی 3 کلمه تشکیل می‌شوند. یک فعل چند قسمتی برای خود معنی خاصی دارد که با معنی کلمات تشکیل دهنده آن متفاوت است. 
چند مثال: 
back out جر زدن، خلف وعده کردن 
put off به تعویق انداختن 
show off خودنمایی کردن 

اصطلاحات و افعال چند قسمتی در انگلیسی محاوره‌ای نیز بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرند و در بسیاری از آزمونهای زبان انگلیسی و از جمله در بخش شنیداری آزمون تافل نیز مهارت شما در شناخت و درک اصطلاحات انگلیسی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.
اصطلاحات نقش بسیار مهمی را در زبان انگلیسی ایفا می‌کنند و در واقع کاربرد آنها چنان گسترده است که برای برقراری ارتباط مؤثر، چه در شنیدن و صحبت کردن و چه در خواندن و نوشتن، کاملاً ضروری به نظر می‌رسند. 
درک صحیح این اصطلاحات و یافتن این حس که آنها کی و چگونه مورد استفاده قرار بگیرند واقعاً می‌تواند توانایی شما را در خواندن متون انگلیسی و درک مکالمات روزمره افزایش دهد. اما چطور می‌توان این حجم زیاد اصطلاحاتی را که در نوشتارهای روزمره وجود دارد، فرا گرفت؟ 
یک راه این است که لغات کلیدی خاصی را در زبان انگلیسی در نظر بگیرید و اصطلاحات مرتبط با آن را فرا بگیرید. بعنوان مثال لغت head، لغت کلیدی بسیاری از اصطلاحات است. یک «دیکشنری اصطلاحات» خوب حداقل 40 اصطلاح روزمره که دربرگیرنده این لغت می‌باشد را فهرست می‌کند. لغات کلیدی دیگری که با این هدف می‌توان جستجو کرد عبارتند از: رنگها، حیوانات معمولی، اعضای بدن (مثل چشم: eye) پدیده‌های طبیعی (مثل باد: wind، خورشید: sun و...). 
یک روش دیگر آن است که اصطلاحات انگلیسی را با اصطلاحات زبان مادری خودتان مقایسه کنید. این می‌تواند یک تمرین جالب و در عین حال وسیله‌ای برای بخاطر سپردن مؤثرتر اصطلاحات باشد. مثالهای زیر را در نظر بگیرید و به شباهتشان با معنی فارسی آنها دقت کنید:

Close your eyes to something 
معادل فارسی: چشم پوشی کردن / معنی ظاهری: چشم خود را برروی چیزی بستن
Button one's lips 
معادل فارسی: زیپ دهان خود را کشیدن / معنی ظاهری: دکمه‌های لب خود را بستن!
Get something off one's chest
معادل فارسی: دل خود را خالی کردن / معنی ظاهری: چیزی را از سینه خود خارج کردن
Get up on the wrong side of the bed
معادل فارسی: از دنده چپ برخاستن / معنی ظاهری: از سمت نادرست تخت برخاستن
Give someone the cold shoulder
معادل فارسی: با کسی سرد برخورد کردن / معنی ظاهری: به کسی شانه سرد دادن! 
Stand on one's own two feet
معادل فارسی: روی پای خود ایستادن / معنی ظاهری: روی دو پای خود ایستادن 
Open a can of worms
معادل فارسی: آتش در لانه زنبور کردن / معنی ظاهری: یک قوطی پر از کرم را باز کردن
Scrape the bottom of the barrel
معادل فارسی: کفگیر به ته دیگ رسیده / معنی ظاهری: ته بشکه را تمیز کردن
Two heads are better than one
معادل فارسی: یک دست صدا ندارد / معنی ظاهری: دو تا کله بهتر از یکی است
Keep something under one's hat
معادل فارسی: تو دل خود نگه داشتن / معنی ظاهری: چیزی را زیر کلاه خود نگه داشتن
A bad vessel is seldom broken
معادل فارسی: بادمجان بم آفت ندارد / معنی ظاهری: یک ظرف بد به ندرت می‌شکند
White lie
معادل فارسی: دروغ مصلحت آمیز / معنی ظاهری: دروغ سفید
در ضمن بخاطر داشته باشید که با اصطلاحات همانند یک «تک واژه» برخورد کنید: یعنی همیشه کل عبارت را در دفتر لغتتان یادداشت کنید و از یادداشت یک یا چند کلمه از اصطلاح مورد نظر و یافتن معنی آنها خودداری نمایید، زیرا همانطور که گفته شد اصطلاحات برای خود معنی خاصی دارند و با معانی کلمات تشکیل دهنده خود تفاوت اساسی دارند.


موضوعات مرتبط:

برگردان ضرب المثل های فارسی به انگلیسی وبرعکس 5

یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱
۱۱:٥۸ ‎ق.ظ
پرویز برومندنژاد

Tide=feeling or tendency that moves or changes like the tide
(جریان , حرکت )
Go\swim with the tideهمرنگ جماعت شدن=



Spare the rod and spoil the child
چوب معلم نبود از آزار

It takes all sorts
دنیا جنگل مولاست

No sooner said than done
از تو به یک اشاره از ما به صد دویدنHis luck suffered asharp
بحت از او برگشت


Rslieve one’s feelings
خود را از غم و غصه خالی کردن


Don’t grab
هول نزن

Bleed so white
کسی را از هستی ساقط کردن


Blessed are the pure in heart
خوش به حال پاکدلان(در انجیل)

In the blink of an eye
در یک چشم به هم زدن

To cpin a phrase
به قول بچه ها گفتنی.به قول معروف

Be out cold
از مرحله پرت بودن .بیغ بودن

Talk cold turkey
رک بودن


Everything remained calm and quiet.آب از آب تکان نخورد.

Carry water in sieve. آب در هاون کوبیدن


Go to earth. آب شدن و به زمین فرو رفتن.

Then what. آخرش که چی؟

Have no manners at all.

آداب معاشرت نداشتن

live and let live
هر کس سرش به کار خویش
love is blind
عشق چشم انسان را بر روی واقعیت می بندد
make hay while the sun shines
تا تنور داغ نان را بچسبان
many hands make light work
یک دست به تنهایی صدا ندارد
money doesn't grow on trees
پول علف خرس نیست

The heart of the matter 
جان کلام
Heaven forbid
خدا نکند
It is heaven's will
خواست خداست
Heart and soul
با دل و جان- با تمام قوا

Don't put the blame on me
کاسه کوزه رو سر من نشکن

to leave someone in the lurch
کاشتن کسی

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برگردان ضرب المثل های فارسی به انگلیسی وبرعکس 4

یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱
۱۱:٥٢ ‎ق.ظ
پرویز برومندنژاد

Hen-Pecked husband

مرد زن ذلیل ، شوهر تو سری خور !


مثال :

I respect my wife's views, but I'm not a hen-pecked husband 

Horse of a different color

بی ربط بودن ، ربط به موضوع نداشتن ، یک موضوع دیگر

مثال :

I was talking about trees, not bushes. Bushes are a horse of different color

Buy a pig in a poke 

ندیده خریدن ، چشم بسته خریدن ، هندونه ی نبریده خریدن

مثال:

I won't buy your car without checking it. I can't buy a pig in a poke
Get ants in one's pants

بی قرار شدن ، دلشوره گرفتن

مثال:

I always get ants in my pants before a lecture 



be a far cry from

زمین تا آسمون فرق داشتن

the atmosphere of university is a far cry from high schoo
Tit For Tat

این به اون در

Feather in one's cap

مایه ی سر افرازی ، مایه ی افتخار

مثال :

His last book was another feather in his cap

to tear somebody limb from limb

قیمه قیمه کردن-جِر دادن

if i get my hands on Jack,I'll tear him limb from limb

اگر دستم به جک برسد ، او را قیمه قیمه میکنم
Go fly a kite


برو پی کارت ، بزن به چاک !


مثال :


Stop bothering me ! Go fly a kite 

never say die

اینقدر ناامید نباش



All wet

کور خواندن ، سخت در اشتباه بودن

مثال :

If you think you can change my mind about marriage,you are all wet



shut the world out

از دنیای بیرون خود را جدا کردن.فکر رو از همه چی آزاد کردن

when I do yoga, I really shut the world out


? Cat got your tongue

لالمونی گرفتی؟ زبونت بند اومده (گربه خورده ! )

مثال :
?Why did you come home so late last night? Answer me. Cat got your tongue 


Get cold feet

جا زدن ، تو زدن ، دچار دودلی شدن

مثال :

I usually get cold feet when I have to speak in public


Level with someone

با کسی روراست بودن ، صادق بودن

مثال:
?Come on nitman I want you to level with me ! Did you do it 



?What's cooking


چه خبر ؟ تازه چه خبر ؟

مثال:

? What's cooking Ali
.Well. Nothing much


hat trick
* : 
مثل حالت توی یه بازی 3 تا گل زدن

Example : yesterday ronaldo had a hat trick in front of barcellona









از استکان کوچک یک کمی کوچیک تره و فقط برای مشروب های قوی مثل تکیلا استفاده میشه 
Shooter

بین خودمون به گیلاس کوچک معروفه 
Shot

یک لیوان معمولی 
glass

حدود 250 سی سی 
half pitcher

یک لیوان بزرگ آبجو ( نیم لیتر )
pitcher
-------------------------------------------------
اوور زدن ، بالا آوردن از خوردن زیاد مشروب 
to barf

مخلفات و مزه ( مثل چیپس و پنیر و ... 
munchies

مشروب منو گرفته 
I got the kick 

ساقی 
Pusher

مشروب سرو کردن 
to push 

مشروب منو خوب ساخته 
It did me in

سلامتی 
cheers

جام هارو بهم زدن ( شک دارم )
stamp 

نوشیدنی بدون الکل 
beverage

مست و پاتیل 
wasted
بسیاری از انواع نوشیدنیهای الکلی هست که نوع DRY آنها هم موجوده ( بعد از خوردن دهن آدم بوی الکل نمیده ) کافیه DRY را به اول اسم یا نام تجاری اونها اضافه کنی مثلا
ِdry beer



hit the bull's eye
معنی : تو خال زدن
مثل :
that is the answer yes? hey i hit the bull's eye





دهان کسی بوی شیر دادن
wet behind the eares

he's too young to become a manager.he's still wet behind the ears







on the air
روی آنتن ها
بیشتر برای خبرهای داغ بکار برده میشه که تلویزیون ها درباره اون صحبت میکنن
Give S.B a Blach Eye

معنی : یه بادمجان پای چشمش کاشتممثل :

I Give Him a Black eye Yesterday After School


palm sth off
چیزی را به کسی قالب کردن
اون خیلی پولداره 
He's got money to burn 
یا 
He's rolling in money

بخاطر پول ازدواج کردن 
to marry money 

قیمتش مهم نیست 
Money is no object 

پول چاپ نمیکنم 
I'm not made of money 

او ولخرجه 
money makes a hole in his pocket 

پول راحت بدست نمیاد 
money doesn't grow on trees 

پول مهمه 
money talks

he carries water in a sieve
اب در هاون کوبیدن

the beaten road in the safest
ازموده را ازمودن خطاست

first come;first served
اسیا به نوبت

In at one ear and out at the other.
یک گوش درو یک گوش دروازه است.

There is no time like the present.
یک دم غنیمت است.

Two of trade never agree.
همپیشه را همپیشه دشمن است.

So many countries; so many customs.
هرملکی و هر رسمی.

Every man wishes the water to his own mill.
هرکه نقش خویشتن بیند در آب.

Everyman has his price.
هر کسی قیمتی دارد.

Two heads are better than one.(1)
Four eyes see more than two.(2)
هر سری عقلی دارد.

There is remedy for every thing except death.
هر چیز چاره رارد جز مرگ.

Man proposes; god disposes. 
هر چه تدبیر است جزبازیچه ی تقدیر نیست.

All is for the best.
هرچه پیش آیذ خوش آید.




موضوعات مرتبط:

برگردان ضرب المثل های فارسی به انگلیسی وبرعکس 4

یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱
۱۱:٥٢ ‎ق.ظ
پرویز برومندنژاد

Hen-Pecked husband

مرد زن ذلیل ، شوهر تو سری خور !


مثال :

I respect my wife's views, but I'm not a hen-pecked husband 

Horse of a different color

بی ربط بودن ، ربط به موضوع نداشتن ، یک موضوع دیگر

مثال :

I was talking about trees, not bushes. Bushes are a horse of different color

Buy a pig in a poke 

ندیده خریدن ، چشم بسته خریدن ، هندونه ی نبریده خریدن

مثال:

I won't buy your car without checking it. I can't buy a pig in a poke
Get ants in one's pants

بی قرار شدن ، دلشوره گرفتن

مثال:

I always get ants in my pants before a lecture 



be a far cry from

زمین تا آسمون فرق داشتن

the atmosphere of university is a far cry from high schoo
Tit For Tat

این به اون در

Feather in one's cap

مایه ی سر افرازی ، مایه ی افتخار

مثال :

His last book was another feather in his cap

to tear somebody limb from limb

قیمه قیمه کردن-جِر دادن

if i get my hands on Jack,I'll tear him limb from limb

اگر دستم به جک برسد ، او را قیمه قیمه میکنم
Go fly a kite


برو پی کارت ، بزن به چاک !


مثال :


Stop bothering me ! Go fly a kite 

never say die

اینقدر ناامید نباش



All wet

کور خواندن ، سخت در اشتباه بودن

مثال :

If you think you can change my mind about marriage,you are all wet



shut the world out

از دنیای بیرون خود را جدا کردن.فکر رو از همه چی آزاد کردن

when I do yoga, I really shut the world out


? Cat got your tongue

لالمونی گرفتی؟ زبونت بند اومده (گربه خورده ! )

مثال :
?Why did you come home so late last night? Answer me. Cat got your tongue 


Get cold feet

جا زدن ، تو زدن ، دچار دودلی شدن

مثال :

I usually get cold feet when I have to speak in public


Level with someone

با کسی روراست بودن ، صادق بودن

مثال:
?Come on nitman I want you to level with me ! Did you do it 



?What's cooking


چه خبر ؟ تازه چه خبر ؟

مثال:

? What's cooking Ali
.Well. Nothing much


hat trick
* : 
مثل حالت توی یه بازی 3 تا گل زدن

Example : yesterday ronaldo had a hat trick in front of barcellona









از استکان کوچک یک کمی کوچیک تره و فقط برای مشروب های قوی مثل تکیلا استفاده میشه 
Shooter

بین خودمون به گیلاس کوچک معروفه 
Shot

یک لیوان معمولی 
glass

حدود 250 سی سی 
half pitcher

یک لیوان بزرگ آبجو ( نیم لیتر )
pitcher
-------------------------------------------------
اوور زدن ، بالا آوردن از خوردن زیاد مشروب 
to barf

مخلفات و مزه ( مثل چیپس و پنیر و ... 
munchies

مشروب منو گرفته 
I got the kick 

ساقی 
Pusher

مشروب سرو کردن 
to push 

مشروب منو خوب ساخته 
It did me in

سلامتی 
cheers

جام هارو بهم زدن ( شک دارم )
stamp 

نوشیدنی بدون الکل 
beverage

مست و پاتیل 
wasted
بسیاری از انواع نوشیدنیهای الکلی هست که نوع DRY آنها هم موجوده ( بعد از خوردن دهن آدم بوی الکل نمیده ) کافیه DRY را به اول اسم یا نام تجاری اونها اضافه کنی مثلا
ِdry beer



hit the bull's eye
معنی : تو خال زدن
مثل :
that is the answer yes? hey i hit the bull's eye





دهان کسی بوی شیر دادن
wet behind the eares

he's too young to become a manager.he's still wet behind the ears







on the air
روی آنتن ها
بیشتر برای خبرهای داغ بکار برده میشه که تلویزیون ها درباره اون صحبت میکنن
Give S.B a Blach Eye

معنی : یه بادمجان پای چشمش کاشتممثل :

I Give Him a Black eye Yesterday After School


palm sth off
چیزی را به کسی قالب کردن
اون خیلی پولداره 
He's got money to burn 
یا 
He's rolling in money

بخاطر پول ازدواج کردن 
to marry money 

قیمتش مهم نیست 
Money is no object 

پول چاپ نمیکنم 
I'm not made of money 

او ولخرجه 
money makes a hole in his pocket 

پول راحت بدست نمیاد 
money doesn't grow on trees 

پول مهمه 
money talks



موضوعات مرتبط:

برگردان ضرب المثل های فارسی به انگلیسی وبرعکس 3

یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱
۱۱:٥۱ ‎ق.ظ
پرویز برومندنژاد
Bite the bullet = Endure in a difficult situation
در موقعیتهای سخت تحمل کردن
He treated me like dirt =سوسکم کرد!!! [ تحقیرم کرد ]
He goofed up = سه کرد!! [ خیط کاشت ]
He is siddy = سوسول است...
I really got mixed up = (واقعا) گیج شدم!!!!
drive someone up a wall= کسی رو خیلی عصبانی کردن

Shoot the breeze= اختلاط کردن ، گپ زدن

Horse of a different color= بی ربط بودن ، ربط به موضوع نداشتن ، یک موضوع دیگر
where there is a will , there is a way
خواستن توانستن است
the grass always growner on the other of the fence
مرغ همسایه غازه
A full opurse never lacks friends
تا پول داری رفیقتم عاشقه بنده کیفتم 
A door must be either shut & open 
هم خر میخواد هم خرما
قربون قد و بالات

May I die for your height and top. 
(Love U too much) 

سرم را خورد.

Ate my head. 

talked too much

دمب در آورده.
He has grown a tail!
(has become too smart for his own good)

به روی چشمم

On my eyes.
(your wish is my command)
تکلیف من را روشن کن.

Light up my homework!
(tell me what I'm supposed to do)

خودت را به کوچه علی چپ نزن.

Don't hit yourself into left Ali Street. 

(don't pretend you don't know anything about it) 

مرگ من؟
To my death
(really?)

خوردم زمین پدرم در اومد.
I ate the ground and my father came out! 
(I fell and it hurt a lot)

مردشورت را ببرند.
May they take away the person that washes your dead body! 
(hate your guts - may I see your death) 

گلیمت را از آب بکش.

Pull your carpet out of the water
(pull your own weight - stand on your own two feet)

یکی از بچه های کلاس ما تا حالا هزار بار این را استفاده کرده دقیقا به همین خنده داری!


خرش از پل گذشته!

His/Her donkey passed over the bridge! 
(he/she got what she wanted)

همینطور این یکی!

چه خاکی به سرم بریزم؟

What kind of dirt should I put on my head
! (what the he-- am i supposed to do now?)

مرغ همسایه غازه!

The neighbor's chicken is a goose
(grass is greener on the other side)

ازدواج هندوانه نبریده است.

Marriage is an uncut watermelon! 
(marriage is a risk)

خوشی زده زیر دلت.
Happiness has hit you under the belly! 
(you have nothing "real" to complain about, so you're nagging about trivial things) 

کرم نریز

Don't drop worms!
(don't cause trouble - don't bug me)


موضوعات مرتبط:

واژه و اصطلاحات ایرانی به زبان انگلیسی

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۳٧ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

1-Navناو: واژهایرانی به معنی کشتی است وازهمین ریشه ناوبان – ناوخدای (ناخدا) مشتق می شوددرانگلیسی Navigate (کشتی رانی) وNavigable (قابل کشتی رانی) Navigator (ملاح) Navy blue (آبی سیر) و Naval (وابسته به نیروی دریانی) ازهمین ریشه آمده اند.

2- 
Caravan – کاوران.

3- 
Archقوس: درانگلیسی به مفهوم قوس می باشد. درفارسی "ارک" اراک واریکه داریم که به مفاهیم مرکز قلب وحتا قوس به کار رفته اند . چه ارگشهرغالبا توس مانند ساخته می شده است. واژه اراک ایرانشهر به معنی دل ایرانشهرومرکز ایرانشهر بوده است. ازهمین ریشه کلمات Archreologg (قوس شناسی وسپس معماری ) وarcae لاتینی (قوس ) گرفته شده است.

4- 
Kingپادشاه : این واژه انگلیسی وKonig آلمانی وواژههای مشابه درسوئدی دانمارکی نروژی فنلاندی وایسلندی ازریشه Kay پهلوی وKavi اوستاییاست. درزبان پشتو خنتما (نجیب زاده وبزرگوار) ودرزبان ترکی خان به احتمال زیاد بااین ریشه ها قرابت دارند. توجه کنید کی – کیان Kikg- Kigam KONIG- خان – خنتما – کان.

5- 
dikarدینار: پول عربی که ریشهایرانی اوستایی دارد. Draik نام پول زمان هخامنشیان که درکتاب مقدس تورات وانجیلیاد شده است. مدتی هم یونانیان مسکوک خود را به صورت دریک به کارمی برده اند. هردوریشه ایرانی دارند ریشه Darik بعدا به صورت Dram ودراخما Drachma یونانی وانگلیسیدرآمده است.

6- 
Plateauفلات : اصل اینکلمه هرچه باشد ازمشرق زمین گرفته شده است Jranian به فلات ایران گفته میشود.

7- 
Pepperاین واژه ازفلفل ایرانیگرفته شده است. این واژه به گونه Piper درلاتین Poivre درفرانسه peppe ایتالیاییببر درترکی وپیری دریونانی است. بعضی معتقدند اصل کلمه آرامی است که بازهم زبان بخشبزرگی ازایران بوده ودردوران هخامنشی یکی اززبانهای رسمی ایران محسوب می شدهاست.

8- 
Spinachاسفناج: این واژه ایرانیدرزبان های دیگربه صورت گوناگون یافت می شود ازجمله درفنلاند Pikatia پیناتیادرانگلیسی وفرانسه Spinach ودرزبانهای دیگراروپای کم وبیش تغییراتی کاربرد داردجالب این است که بدانیم اسفناج خود معرب سپا ناج فارسی است ودرفرهنگ های کهن عربیچون "البلغد" ابو یعقوب کردی نیشابوری و "السامی فی السامی" میدانی نیشابوری بههمین صورت آمده است.

9- 
Candyکلمه قندواژه ای است پارسی همان طور که شکرواژه ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکردرایرانکه به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی وفارسی است کلمه قند به همین نام به وجود آمد کموبیش ریشه های مشابهی مثل کندو را درزبان فارسی می یابیم. یکیا زواژههای انگلیسی کهریشه مشابهی با قند دارد عبارتست از: Candy (شیرینی ). زیرا شیرینی ولذت دراین واژهبا کلمه قند سنجیده شده است. به گفته محمودی بختیاری کاندیدای وکالت درزمان قدملباس سفید رنگ شکری می پوشیده وبه همین ترتیب خود را نامزد انتخابات می کرده وبدینرو واژه Candidate (کاندیدا نامزد) ساخته شد.

10- 
Cau liflower- kale : به معنی کلم است با توجه به شباهتاین ریشه ها امکان دارد این واژه ها هم ریشه ایرانی داشته باشد.

11- 
Nupharنیلوفر زردNenopharنیلوفر زرد: نام گل زیبای نیلوفر است کهدرزبان های دیگراروپا ازجمله فرانسه – یونانی وترکی دیده می شود.

12- 
Orangeنارنج وترنج درپارسی کهن به نارنج وپرتقال اطلاقمی شده اند درفرانسه Orang درژاپنی Orenzi ودرزبان های ترکی کردی آسوری وبسیاریاززبانهای دیگر دنیا ریشه دوانیده است.
13- Rhubarb- 
ریواس : اصل این واژه راوندوریواس (ریواس) است . واژه های مشابه درزبان های دیگر ازجمله ایتالیایی فرانسهانگلیسی وترکی دیده می شود.

14- 
Gingerزنجبیل: درزبان انگلیسی Zenzero ایتالیایی.

15- 
Lemonلیمو: ریشه لیمو درغالب زبان های دنیا ازجملهترکی فرانسه اسپانیولیایتالیایی زبان های اسکاندیناوی وروسی به کارمی رود نیز کلمه Limonade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon آب نبات ترش Lemon juice آب لیمو وغیره .

16- 
کلمه بوته که ریشه ای پارسی واصیل است درزبان های اروپایی به گونهBotanic (علم گیاه شناسی) ریشه دوانده است. وبهنظر می آید که لفظ Pon فنلاندی نیز کوتاه شده اآن باشد. درزبان ترکی نیز واژه بوتهرا داریم. واژه Botanic تقریبا بین المللی است ودرتمام زبان های اروپایی سوئدینروژی فرانسه وآلمانی وروسی به کارمی رود.

17- 
Silk – ابریشم: این واژه انگلیسی وSoie (سویه) فرانسهسیرا عربی سیراج حبشی ازواژه های فارسی سره گرفته شده اند. به خوبی می دانیم کهایران یکی از مراکز مهم پروش کرم ابریشم بوده است. واگر چه چین هم مرکز عمده تولیدابریشم به شمار می آمده اما این واژه از راه ایران به اروپا رخنه کردهاست.

18- 
Saffronزعفران : نیز واژه بینالمللی گردیده اودرتمام اروپا کاربرد دارد.

19- 
Gardenباغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستاهایایران واژه کرت که درحقیقت باغچه های مخصوص مو و سایر درختان می باشد به کارمی روددرگویش کرمانی گارت به جویهایی که درآنها درخت خرما کاشته می شود وصورت باغ کوچکیرا می یابد اطلاق می گردد. ازهمین ریشه Garten آلمانی و Jarten ژاردن فرانسه راباید به خاطر سپرد.

20- 
مقایسه واژه هایTreeانگلیسی درروسی ودارو درخت فارسی نشان می دهد اینریشه ها نیزهمانندی دارند اما به نظر می رسد که این کلمه پایه باشد.

نامجانوران و حشرات

توجه به نام‌های حیوانات و حشرات نشان می‌دهد که در اینزمینه هم انگلیسی از زبان‌های ایران و به ویژه پارسی متاثر بوده است.

Elephent_فیل : دگرگون شدة الفیل عربی است که ریشة آنپیل پارسی است. در تورانی هم ریشة‌های فیل و پیل هر دو دیده می‌شود .

Spongeـ اسفنج : جانوری دریایی است، ضمناً این نام بهاسفنج مصنوعی هم اطلاق می‌شود که مصارف صنعتی و پزشکی دارد. ریشة اسفنج در زبان‌هایاروپایی به گونه Spongeانگلیسی ، Espange فرانسه و در زبان ژاپنی به صورت Suponji به کار می‌رود.

Carcassـ لاشه و مردار : جابه‌جا شده کرکس است که پرنده‌ای مردارخوار می‌باشد. شاید در دوران رواج آیینزرتشتی که جنازه‌ها را در معرض هوای آزاد در کوه‌ها قرار می‌دادند و عملاً هر جنازهخوراک کرکس می‌شد، این واژه با لاشه و مردار مترادف شد.

Beesـ زنبور : در برهان قاطع ، Booz به زنبور سیاهی کهروی گل می‌نشیند اطلاق می‌گردد. اما آیا ریشة اولیه مشترک است یا از زبان فارسی بهانگلیسی راه یافته جای تحقیق دارد.

Cowـگاو: اگرچه در مقایسة واژه‌های Cow انگلیسی ، گاو فارسی و Ceush اوستایی به نظرمی‌رسد این واژه از کلمات اولیه و پایة زبان‌های هند و اروپایی باشد. از آن‌جا کهدر زبان لاتین ریشه‌ای شبیه Cow وجود ندارد و در زبان سومری گاو را gu و gud می‌گویند ، احتمال زیادی وجود دارد که ریشة این کلمه سومری یا سومری اوستاییباشد.

Coltـ کره‌اسب : واژة Colt با کرهخیلی شبیه به نظر می‌رسد. به علاوه نام کوله که نوعی اسب بوده است در پارسی، ترکی ومغولی دیده می‌شود که با کلمة کره بی‌شباهت نیست.

برخی دیگر از واژ‌ه‌هایانگلیسی که شباهت آشکار به فارسی دارند ، عبارتند از :

Duckبا اردک فارسی، ترکی، کردی و لری

Gooseبا غاز فارسی، اوز عربی، عاز ترکی وکردی

Dogبا سگ

Mouseبا موش فارسی ( موگ ارمنی)

Camelشتر وCamelotـشتر کوچک از جمل عربی گرفته شده‌است.

Giraffeهمان ریشه زرافة فارسی است.

Canaryقناری

Jackalشغال

Bavriسگ آبی که اوستایی است و ریشة مسترک باBeaverانگلیسی دارد.



*My veins and roots came out!! رگ و ریشه ام دراومد
*Die for someone who will have a fever for you! برای کسی بمیرکه برات بمیره!
*My stomach became a kabob! دلمکباب شد!

*May God never subtract you from brotherhood! خدا از برادری کمت نکنه!
*Which instrument of yours should I dance to?? با کدوم سازت برقصم??
*One crow, forty crows! یک کلاغ چهل کلاغ!
*Hear and don't believe! بشنو و باورنکن!
*Her friendship is like the friendship of Auntie Bear! دوستیش مثلدوستی خاله خرسه اس!
*Don't see how tiny the pepper is, break it and see how sharp it is! فلفل نبین چه ریشه بشکن ببین چه تیزه!
*One hand has no voice. یک دست سدا نداره.) *I want the donkey and the dates. (هم خرومیخواد هم خرمارو)
*Her colour has jumped away! رنگش پریده!


موضوعات مرتبط:

جملات زیبایی به دو زبان فارسی و انگلیسی

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۳۳ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد


One flower can wake the dream
یک گل میتواند بهار را بیاورد


One tree can start a forest
یک درخت می تواند آغاز یک جنگل باشد


One bird can herald spring
یک پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد


One smile begins a friendship
یک لبخند میتواند سرآغاز یک دوستی باشد


One handclasp lifts a soul
یک دست دادن روح انسان را بزرگ میکند


One star can guide a ship at sea
یک ستاره میتواند کشتی را در دریا راهنمایی کند


One word can the goal
یک سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص کند


One vote can change a nation
یک رای میتواند سرنوشت یک ملت را عوض کنند


One sunbeam lights a room
یک پرتو کوچک آفتاب میتواند اتاقی را روشن کند


One candle wipes out darkness
یک شمع میتواند تاریکی را از میان ببرد


One laugh will conquer gloom
یک خنده میتواند افسردگی را محو کند


One hope will raise our spirits
یک امید روحیه را بالا می برد


One touch can show you care
یک دست دادن نگرانی شما را مشخص میکند


One voice can speak with wisdom
یک سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد


One heart can know what's true
یک قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد


One life can make a difference
یک زندگی میتواند متفاوت باشد


You see, it's up to you
شما میبینی پس تصمیم با شماست

I love my EYES when u look into them,
I love my NAME when u say it,
I love my HEART when u love it,
I love my LIFE when u are in it.
چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،
اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،
قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،
زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی.....

 

 

 

Learn To obey before you command 

بیاموز که فرمان پذیر باشی قبل از اینکه فرماندهی کنی .



موضوعات مرتبط:

برگردان ضرب المثل های فارسی به انگلیسی وبرعکس 2

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٢۳ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد
Kick the bucket = Die
بمیر
Go fly a kite = Go away
دور شو (گمشو)
Feed someone a line = Deceive someone
کسی را گول زدن
Spill the beans = Reveal a secret
آشکار کردن یک راز
Sell someone short = Underestimate someone
کسی را دست کم گرفتن
Get off someone's back = Stop bothering someone
دست از سر کسی برداشتن
As in The Past = کما فی السابق
He is a fat cat = (آدم) کله گنده ای است
I see little of him=او را کم می بینم
! Oh! I See = که این طور! صحیح!
Dressed to kill = wear one's finest clothing
پوشیدن بهترین لباس 
What the hell are you doing =چه غلطی می کنی ؟


He Made Us Die With Anticipation =ما رو تو خماری گذاشت


Come off it =بی خیال شو


Go to town =سنگ تمام گذاشتن ، گل کاشتن
Get the ax

= اخراج شدن ، از کار بیکار شدن

مثال :

I got the ax two months ago. I have been able to find a new job yet
 




String someone along




به بازی گرفتن کسی، گول زدن کسی


مثال :

By seeing him with another woman, She realized that he was stringing her along





Test the waters

سبک سنگین کردن ، اوضاع را سنجیدن ، اوضاع را محک زدن .

مثال :

We have to test the waters before we make a final decision



Feel under the weather

دمغ بودن، دل و دماغ نداشتن

مثال :

I don't feel like going to work today.I feel under the weather




Eat one's hat

اسم خود را عوض کردن ( مجازی به دلیل غیرممکن بودن شرط)

مثال :

You're not studying hard enough. I'll eat my hat if you pass the test

Twist one's arm

مجبور کردن ، تحت فشار قراردادن ، وادار کردن

مثال :

Daddy won't buy me the car unless I twist his arm

Off the hook

کسی را از هچل درآوردن ، به داد کسی رسیدن ، از هچل درآمدن

مثال :

It's his own fault for getting himself into this situation but we'll have to think of a way to get him off the hook


موضوعات مرتبط:

برگردان ضرب المثل های فارسی به انگلیسی وبرعکس 1

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٢۳ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Honesty is the best policy صداقت بهترین سیاست (روش زندگی است)


Prevention is better than cara
پیشگیری بهتر از درمان است 


Eat to live, not live to eat 
خوردن برای زندگی نه زندگی برای خوردن


Haste is from devil 
عجله کار شیطان است


It is never too late to learn
هرگز برای یاد گرفتن دیر نیست


The shoemaker's son always goes barefoot
پسر کفاش همیشه پا برهنه می رود
(کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد )


Too many cooks spoil the broth 
آشپز که زیاد شد ، آبگوشت خراب می شود
(حتما میدانید به کدام ضرب المثل ما اشاره دارد)


Knowledge is power 
دانش قدرت است 


God helps them that help them selves
خداوند به کسانی کمک می کند که به خودشان کمک کنند

(از تو حرکت از خدا برکت )  

       بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 18

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٢۱ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد



Car

Ambulance

Bus
 
Lorry (truck)


Motorcycle


Bicycle


Tire


Steering wheel




Helicopter


Airplane


Train


Submarine


Caravan


Fire engine


Tractor


Tank


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 17

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٢۱ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد



Pen


Pencil


Eraser (rubber)

Pencil sharpener


Colored pencils


Compasses


Clips


Clipboard




Ruler


Stapler


Sellotape


Puncher


Dictionary


Calculator


Microscope


Telescope

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 16

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٢٠ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد


Violin


Guitar


Cello


Piano





Saxophone


Trumpet


Flute


Oboe


Gramophone 


Microphone


Timpani


Drum


Organ


Harp


Xylophone


Conductor

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 15

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٢٠ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد



Monitor

Case


Laptop computer

Printer


Scanner


Speakers


Keyboard


Mouse




Floppy disk


Compact disk


Joystick


Headphones


Microphone


Microchip


Mouse pad


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 14

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱٩ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد



Spinach


Eggplant


Cabbage


Onion





Radish


Parsley


Garlic


Chili


Mushroom


Lettuce


Pumpkin


Celery


Tomato


Cauliflower


Peas


Cucumber


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 13

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱۸ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد


White


Grey


Black


Brown





Pink


Purple


Blue


Green


Yellow


Orange


Red


Turquoise


Violet


Olive



Khaki


Cream

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 12

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱٧ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد


Syringe


Bandage



Plaster


First aid kit




Blood


Doctor


Thermometer


Stethoscope



Wheelchair

Syrup


Tablet


Capsule

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 11

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱٧ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد


Window


Door

Doorknob


Stairway


Tap (Faucet)


Sink


Toilet


Washing-basin


Fireplace


Fence


Chimney


Ceiling


Garage


Bungalow


Barn


Apartment block

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 10

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱٦ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد



Moth


Butterfly


Mosquito


Cricket





Bee


Dragonfly


Cockroach

Louse


Spider


Worm

Ladybug


Fly


Grasshopper


Ant


Millipede

Termite


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 9

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد


Horse


Donkey


Lamb

Goat




Rabbit


Pig


Camel


Foal



Cow


Calf


Sheep

Mouse

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 1

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد


Horse


Donkey


Lamb

Goat




Rabbit


Pig


Camel


Foal



Cow


Calf


Sheep

Mouse

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 8

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد


Chameleon


Tiger

Crocodile


Bear






Fox


Giraffe


Squirrel


Chimpanzee






Lion


Elephant


Frog


Kangaroo






Zebra


Gorilla


Turtle


Snake

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 7

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱۳ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد


Dress 



Shirt


Bib


Socks






Boots


Skirt


Gloves


Button






Slippers


Jacket


Needle


Scarf






Pants/Trousers


Hat


Tie


Belt

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 6

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱۳ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد




Duck


Turkey


Penguin



Owl






Chick


Rooster


Ostrich


Parrot






Eagle


Goose


Pigeon


Vulture






Crow


Sparrow


Nest


Hen


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 5

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱٢ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد
- پیشانی: Forehead
2- ابرو: Eyebrow
3- چشم: Eye
4- گوش: Ear
5- بینی: Nose
6- سوراخ بینی: Nostril
7- گونه: Cheek
8- دهان: Mouth
9- فک: Jaw
10- چانه: Chin
11- ریه: Lung
12- کلیه: Kidney
13- کبد: Liver
14- قلب: Heart
15- مثانه: Bladder
16- روده: Intestine

17- انگشت: Finger
18- شست: Thumb
19- مچ: Wrist 20- کف دست: Palm

21- دندانها: Teeth
22- لثه: Gum


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 4

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱٢ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد


Square 


Rectangle


Triangle


Circle






Semi-circle


Octagon


Pentagon


Oval






Diamond


Star


Rhomboid


Point


Spiral


Sphere


Cube


Pyramid

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 3

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:۱٠ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Mirror


Fan


Television (TV)


Vaccum cleaner




Broom


Sewing machine


Coat hanger


Dustpan



Telephone


Radio


Clock


Alarm clock




Grandfather clock


Hair dryer


Chair


Rocking chair

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 2

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠٩ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد


Sandwich


Pizza


Spaghetti


Cake



Cheese
 Butter

Milk


Coffee




Bread

Toast


Egg


Fish


Ice-cream


Soup


Sausage


Cookies

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری لغات انگلیسی 1

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠۸ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد


Wrench




Saw


Pliers


Shovel






Screw


Screwdriver


Plunger


Axe





Flashlight


Hammer


Rope


Brush






Scraper


Scissors

Nut


Nail

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره36)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠٧ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Give Somebody a Cold Shoulder


معنی: به سردی با کسی رفتار کردن، به کسی کم محلی کردن

What have I done to him? He gave me the cold shoulder the whole evening at the party.

مگر من با او چکار کرده‌ام؟ او در مهمانی تمام بعد از ظهر را به من کم محلی کرد.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره35)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠٦ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد
Holy cow!
توضیح: از این اصطلاح بیشتر برای بیان احساساتی مانند غافلگیری یا عصبانیت استفاده می‌شود. این اصطلاح میان نوجوانان بسیار شایع است.
"Holy Cow!" she said as she saw his car after the horrible accident.
او وقتی ماشینش را پس از آن تصادف وحشتناک دید گفت: «خدای من!»
Holy cow! How did she do that?
خدای من! او چطور این کار را کرد؟

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره35)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠٦ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد
Holy cow!
توضیح: از این اصطلاح بیشتر برای بیان احساساتی مانند غافلگیری یا عصبانیت استفاده می‌شود. این اصطلاح میان نوجوانان بسیار شایع است.
"Holy Cow!" she said as she saw his car after the horrible accident.
او وقتی ماشینش را پس از آن تصادف وحشتناک دید گفت: «خدای من!»
Holy cow! How did she do that?
خدای من! او چطور این کار را کرد؟

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره34)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Stick Out One's Neck
معنیریسک کردن، خطر کردن

Why should I stick my neck out for them?
چرا باید خودم را به خاطر آنها به خطر بیاندازم؟


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره33)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠٤ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Shake a Leg
معنی: شتاب کردن، عجله کردن

- Mary, you always take such a long time to put on your makeup. Come on, shake a leg! 
- I'll be finished in a minute. Be patient. 
- You've got to hurry or else we won't arrive on time to see the last show.

- مری، تو همیشه کلی طول می‌کشه که خودت رو آرایش کنی. بجنب دیگه!
- تا یک دقیقه دیگه کارم تموم می‌شه. صبر داشته باش.
- باید عجله کنی، وگر نه برای دیدن آخرین نمایش به موقع نمی‌رسیم.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره32)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠٤ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Not to have a leg to stand on
توضیحدلیلی برای اثبات سخن خود نداشتن

He won't have a leg to stand on unless he can prove that...
او دلیلی برای اثبات گفته خود نخواهد داشت مگر اینکه بتواند ثابت کند که ...
Without evidence, we don't have a leg to stand on.
بدون مدرک ما هیچ دلیلی برای اثبات گفته خود نداریم.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره31)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠۳ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

All thumbs
معادل فارسی: دست و پا چلفتی، بی دست و پا

- Hey, Bea. Can you help me out? I don't seem to be able to button up the back of my dress.
- Sure. Let's see if I can do it for you.
- I guess I'm all thumbs becauseI'm so nervous. I'm already late for my date.
- Well, I suppose that being so nervous would make you clumsy and awkward
But don't worry, I'm sure your date will wait.

- هی،بی. می‌تونی کمکم کنی؟ فکر نمی‌کنم بتونم دکمه‌های عقب لباسم رو ببندم.
- البته. بزار ببینم می‌تونم این کار رو برات بکنم.
- فکر کنم دست و پا چلفتی شدم آخه خیلی عصبی هستم. الآن برای قرار ملاقات دیرم شده.
- خب، گمان کنم عصبی بودن تو رو اینقدر بی‌دست و پا می‌کنه. اما نگران نباش، مطمئنم که دوستت منتظر می مونه.

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره30)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠۳ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Go to the dogs
معنی: مخروبه شدن

Have you seen their house lately? It's really gone to the dogs
It's true that it has become run-down and in serious need of repair, but I'm sure that it can be fixed up to look like new.

اخیراً خانه آنها را دیده‌ای؟ آن واقعاً به مخروبه تبدیل شده است. این درست است که مخروبه شده است و به تعمیرات اساسی نیاز دارد، اما من مطمئنم که می‌تواند (طوری) تعمیر شود که نو به نظر برسد.

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره29)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠۱ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Fishy
معنی: عجیب، مشکوک

When the security guard saw a light in the store, it seemed to him that there was something fishy going on. He called the central office and 
explained to his superior that he thought something strange and suspicious was occurring.

وقتی نگهبان نوری را در مغازه مشاهده کرد، به نظرش رسید که چیز مشکوکی در حال اتفاق بود. او با دفتر مرکزی تماس گرفت و به مافوقش گفت که به گمان او چیز عجیب و مشکوکی در حال وقوع بود.

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره27)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
٢:٠۱ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

People who live in glass houses shouldn't throw stones

توضیح: وقتی کسی خودش هم مقصر است نباید دیگران را سرزنش کند.

Janet has often criticized her friend, Lois for driving too fast, yet she herself has had her license suspended for exceeding the speed limit. Lois once tried to tell her that people who live in glass houses shouldn't throw stones, but it didn't do much good. Janet simply didn't accept the fact that she should not pass judgment on other people when she is just as bad as they are.

جانت همیشه دوستش لوئیس را بخاطر اینکه با سرعت زیاد رانندگی می‌کند، سرزنش می‌کند، درحالیکه خودش بخاطر سرعت غیرمجاز گواهی‌نامه‌اش توقیف شده است. لوئیس یک دفعه سعی کرد به او بگوید که وقتی خودت هم مقصر هستی نباید دیگران را سرزنش کنی، اما این زیاد فایده نداشت. جانت این حقیقت را قبول نکرد که نباید در مورد دیگران حکم صادر کند وقتی که به اندازه آنها مقصر است.

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره29)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٥٩ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Fishy
معنی: عجیب، مشکوک

When the security guard saw a light in the store, it seemed to him that there was something fishy going on. He called the central office and 
explained to his superior that he thought something strange and suspicious was occurring.

وقتی نگهبان نوری را در مغازه مشاهده کرد، به نظرش رسید که چیز مشکوکی در حال اتفاق بود. او با دفتر مرکزی تماس گرفت و به مافوقش گفت که به گمان او چیز عجیب و مشکوکی در حال وقوع بود.

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره27)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٥۸ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

People who live in glass houses shouldn't throw stones

توضیح: وقتی کسی خودش هم مقصر است نباید دیگران را سرزنش کند.

Janet has often criticized her friend, Lois for driving too fast, yet she herself has had her license suspended for exceeding the speed limit. Lois once tried to tell her that people who live in glass houses shouldn't throw stones, but it didn't do much good. Janet simply didn't accept the fact that she should not pass judgment on other people when she is just as bad as they are.

جانت همیشه دوستش لوئیس را بخاطر اینکه با سرعت زیاد رانندگی می‌کند، سرزنش می‌کند، درحالیکه خودش بخاطر سرعت غیرمجاز گواهی‌نامه‌اش توقیف شده است. لوئیس یک دفعه سعی کرد به او بگوید که وقتی خودت هم مقصر هستی نباید دیگران را سرزنش کنی، اما این زیاد فایده نداشت. جانت این حقیقت را قبول نکرد که نباید در مورد دیگران حکم صادر کند وقتی که به اندازه آنها مقصر است.

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره26)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٤٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

A Slap in the face
معادل فارسی: تو دهنی

- It was a slap in the face to be the only one not invited to the party.
- اینکه تنها کسی بود که به میهمانی دعوت نشده بود (برای او) مثل یک تو دهنی بود.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره25)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٤٢ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

A piece of cake
معادل فارسی: مثل آب خوردن

- I really prepared for that exam. It should be a piece of cake.
- من واقعاً خودم را برای امتحان آماده کرده ام. باید مثل آب خوردن باشد.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٤٢ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

A piece of cake
معادل فارسی: مثل آب خوردن

- I really prepared for that exam. It should be a piece of cake.
- من واقعاً خودم را برای امتحان آماده کرده ام. باید مثل آب خوردن باشد.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره24)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٤٢ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Jump out of the frying pan and into the fire
معادل فارسی: از چاله درآمدن و در چاه افتادن

- I know that you thought this part of the program was difficult, but wait until you sea the next part. You're jumping out of the frying pan and into the fire.
- من میدانم که شما فکر میکنید این بخش از برنامه مشکل بود، اما صبر کنید تا بخش بعدی را ببینید. شما دارید از چاله در می آیید و در چاه می افتید.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره23)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٤٢ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Lose one's head
معنی: دستپاچه شدن

- When Mel saw a dog in the street right in front of his car, he lost his head and drove into a tree.
- وقـتی مل سگی را در خیابان درست در مقابـل ماشینش دید، دستپاچه شد و بـه یک درخت زد.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره22)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٤٠ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Let the cat out of the bag
معنی: دهن لقی کردن، بند به آب دادن

- I wanted it to be a surprise, but my sister let the cat out of the bag.
- من می خواستم که آن یک سورپرایز باشد، اما خواهرم بند را به آب داد.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره21)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:۳۸ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

finger
توضیح: برای موفقیت کسی یا اتفاق چیزی امیدوار بودن


- we'll be crossing our fingers for you to pass your exam.
- امیدوارم در امتحانت قبول شوی.
- When you catch cold, you feel under the weather.
- وقتی آدم سرما می خورد، احساس کسالت می کند.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره20)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:۳۸ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Keep an eye open on something
معنی: مراقب چیزی بودن

- We've asked the neighbors to keep an eye open on the house for us while we are away.
- ما از همسایه ها خواسته ایم که وقتی بیرون هستیم مراقب خانه باشند.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره19)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:۳٧ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Under the weather
معنی: ناخوش، بدحال


- I stayed home from work because I was feeling under the weather.
- من سر کار نرفتم و خانه ماندم، زیرا احساس کسالت می کردم.
- When you catch cold, you feel under the weather.
- وقتی آدم سرما می خورد، احساس کسالت می کند.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره18)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:۳٦ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Rain cats and dogs 
معنی: سخت و شدید باریدن


It's raining cats and dogs today! I wish I'd brought my umbrella to school!
- امروز دارد باران خیلی شدیدی می بارد. ای کاش چترم را به مدرسه می آوردم.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره17)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:۳٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Keep something under your hat
معنی: چیزی را از دیگران مخفی نگه داشتن، تو دل خود نگه داشتن


- You should keep the news under your hat.
- تو باید این خبر را از بقیه مخفی نگه داری.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره16)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:۳٤ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد
Don't count your chickens (until they've hatched)
معادل فارسی: جوجه را آخر پاییز می شمارند.


- Next Friday I will finally be able to pay you back that money I owe you.
- I won't count my chickens until they have hatched.
- جمعه آینده بالاخره می توانم آن پولی که به تو بدهکار هستم را پس بدهم.جوجه را آخر پاییز می شمارند (بعداً معلوم می شود).

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره14)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:۳۳ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Be in the same boat
توضیح فارسی: در شرایط مشابهی بودن (از لحاظ سختی)

She and her classmates all have to prepare for an exam this week. They're all in the same boat.
او و همه همکلاسیهایش مجبور هستند خودشان را برای یک امتحان در این هفته آماده کنند. همه آنها همین وضع را دارند.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره13)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:۳۱ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد
Once in a blue moon
معنی: گهگاه، به ندرت

Once in a blue moon my wife and I eat at a very expensive restaurant.
- گهگاه من و همسرم در یک رستوران بسیار گرانقیمت غذا می‌خوریم.
- Snow falls on the city of San Diego once in a blue moon.
به ندرت در شهر سان دیگو برف می‌بارد.

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره12)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:۳٠ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد
When pigs can fly
معنی: به همین خیال باش، وقت گل نی
- I'm going to buy a big car by the end of the year.
- Yes, when pigs can fly!
میخواهم تا آخر سال یک ماشین بزرگ بخرم.
به همین خیال باش!

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره11)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٢٧ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Have a Bone to Pick with Someone
معنی: از کسی گله کردن، به کسی گیر دادن

I have a bone to pick with you. Did you eat that chocolate mousse I was saving for my tea?

من می‌خواهم از تو گله کنم. تو آن شکلاتی را که برای چای‌ام نگه داشته بودم خوردی؟


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره10)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٢۸ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Get the Axe


معنی: اخراج شدن




Senior staff are more likely to get the axe because the company can't afford their high salaries.
احتمال اینکه کارکنان ارشد اخراج شوند بیشتر است، زیرا شرکت نمی‌تواند از عهده حقوق بالای آنها بر بیاید.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره9)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٢٧ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Get off someone's back
معنی: دست از سر کسی برداشتن

Hey, John. I'm bored. Come on, let's go out and do something. 
- Sorry, I'm right in the middle of studying for a physics exam. I won't be able to make it tonight. 
- You've been studying for a long time. Why don't you take a break?
Get off my back! I can't go anywhere!
- OK, I'll stop bothering you only if you promise to let me know the minute you're finished.

- هی، جان. من خسته شدم. بیا بریم بیرون یه کاری بکنیم.
- متأسفم، الآن دارم خودم رو برای یک امتحان فیزیک آماده می‌کنم. امشب نمی‌تونم بیام.
- تو خیلی وقته که داری درس می‌خونی. چرا یک کم استراحت نمی‌کنی؟
دست از سرم بردار! من هچ جا نمی‌تونم بیام!
- باشه، دیگه اذیتت نمی‌کنم فقط به این شرط که قول بدی هر موقع کارت تموم شد بهم بگی.

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره8)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٢٧ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

[QUOTE=raya;851154] Pull someone's leg
معنی: کسی را دست انداختن

- Hey, Al, I was invited to be a judge for the contest.
- Oh, really? You're pulling my leg!

- هی، اَل، من برای داوری تو اون مسابقه انتخاب شدم.

- واقعاً؟ تو داری من رو دست می‌ندازی!

درواقع یعنی کسیو سرکار گذاشتن. معادل انگلیسی بریتانیایی این اصطلاح که ابتدا از ایرلند به انگستان رفته و از آنجا به کانادا و .... هست to make the Miki to sb.
مثال. 
?Are you making the Miki to me یعنی مارو سرکارگذاشتی؟ 
?Are you pulling my legs=

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره7)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٢٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد
Pull someone's leg
معنی: کسی را دست انداختن
- Hey, Al, I was invited to be a judge for the contest.
- Oh, really? You're pulling my leg!

- هی، اَل، من برای داوری تو اون مسابقه انتخاب شدم.
- واقعاً؟ تو داری من رو دست می‌ندازی!

موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره6)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٢٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Shoot off one's mouth
معنی: لاف زدن، غلو کردن

Jim doesn't play tennis very much, but he's always shooting off his mouth about how good he is. Yet he's fooling nobody. Jim is somewhat of a braggart and everyone knows that he gives opinions without knowing all the facts and talks as if he knew everything about the game.
جیم زیاد تنیس بازی نمی‌کنه، اما همیشه در مورد اینکه چقدر خوب بازی می‌کنه غلو می‌کنه. البته اون کسی رو دست نمی‌ندازه. جیم تا اندازه‌ای یک «لاف زن» هستش و همه می‌دونند که بدون اینکه همه چیز رو بدونه ابراز عقیده می‌کنه وطوری حرف می‌زنه که انگار همه چیز رو درباره بازی می‌دونه.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره5)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٢٥ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Jump down someone's throat
معنی: یقه کسی را گرفتن، با عصبانیت با کسی برخورد کردن

You don't have to jump down my throat! I told you that I'd make it home around 11:50. I don't intend to be late!
مجبور نیـستی اینقـدر با عصبانیت با من برخـورد کنی! بهت گفتـم که حـول و حـوش سـاعت 11:50 برمی‌گردم خونه. من قصد ندارم دیر بیام!


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره4)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٢٤ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

اصطلاح شماره 4 Get in someone's hair
معنی: کسی را اذیت کردن

- I know that the children get in your hair, but you should try not to let it upset you so much.
- Listen, Jim. I can't help it. The children bother me and make me very angry.
- من می‌دونم که بچه‌ها اذیتت می‌کنند، اما باید سعی کنی نذاری این موضوع تو رو خیلی ناراحت کنه.
- ببین جیم. من نمی‌تونم کاریـش کنم. بچه‌هـا منو اذیـت می‌کنند و منو خیلی عصبانی می‌کنند.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره3)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٢٤ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Cat got your tongue
معادل فارسی: موش زبانت را خورده (خجالتی)

What's the matter? Cat got your tongue?
موضوع چیه؟ موش زبونت رو خورده؟ (یعنی چرا حرف نمی‌زنی)


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره2)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:٢٢ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Horse of a different color
معنی: یک موضوع دیگر، یک مطلب کاملاً متفاوت، وصله ناهمرنگ

Eric likes to play jokes on his friends, but he makes sure that nobody is hurt by any of his pranks. A prank that hurts someone is a horse of a different color! Being playful is one thing, but hurting someone by one's prank isquite a different matter. 
اریک دوست دارد با دوستانش شوخی کند، اما مواظب است که کسی از شوخی‌های او ناراحت نشود. شوخی‌ای که کسی را ناراحت کند یک موضوع کاملاً متفاوت است. شوخ بودن یک چیز است و آزردن دیگری با شوخی چیز دیگری است.


موضوعات مرتبط:

آموزش تصویری اصطلاحات زبان انگلیسی( اصطلاح شماره1)

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
۱:۱٧ ‎ب.ظ
پرویز برومندنژاد

Take it on the lamb
معادل فارسی: در رفتن

Poor Rich has always had his problems with the police. When he found out that they were after him again, he had to take it on the lamb. In order to avoid being caught and thrown in jail, he was forced to flee in a great hurry.
بیچاره ریچارد همیشه بـا پلیس مشکل داشته. وقتی فهمیـد که اونا دنبالش هستند، مجبـور شد در بره. برای اینکه گیر نفته و تو زندون نیفته مجبور شد به سرعت فرار کنه.


موضوعات مرتبط:
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به 💻بینهایت💻 است. || پرویز برومند نژاد